تبليغاتX
๑۩۞ ارباب شیاطین ۞۩๑

              

 

بهترین های نیم سال اول 1385 سینمای ایران معرفی شدند

مهناز افشار، گلشیفته فراهانی، افسانه بایگان، پرویز پرستویی و محمدرضا گلزار - بهترین های نیم سال اول 1385

مهناز افشار، گلشیفته فراهانی، افسانه بایگان، پرویز پرستویی و محمدرضا گلزار - بهترین های نیم سال اول 1385

 

در پی نظرسنجی سایت « سینما نت » که از 3 مهر سال جاری به مدت نزدیک به پنجاه روز برگزار شد، کاربران سایت از میان فیلم های اکران شده در نیم سال اول 1385 در سینماهای تهران، بهترین ها را به تفکیک بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر زن برگزیدند که نتایج نهایی به صورت زیر می باشد:

/ بهترین فیلم: /
1 - کافه ستاره - 23 درصد آراء
2 - آتش بس - 23 درصد آراء
3 - به نام پدر - 21 درصد آراء
4 - هوو - 9.8 درصد آراء
5 - به آهستگی، باغهای کندلوس - 5.9 درصد آراء

/ بهترین بازیگر مرد: /
1 - پرویز پرستویی (به نام پدر) - 28.9 درصد آراء
2 - محمدرضا گلزار (آتش بس) - 28.2 درصد آراء
3 - حامد بهداد (کافه ستاره) - 165 درصد آراء
4 - حمید لولایی (چند میگیری گریه کنی؟) - 6.1 درصد آراء
5 - امین حیایی (شام عروسی) - 5.6 درصد آراء

/ بهترین بازیگر زن: /
1 - مهناز افشار (آتش بس) - 26.7 درصد آراء
2 - افسانه بایگان (کافه ستاره) - 24 درصد آراء
3 - گلشیفته فراهانی (به نام پدر) - 24 درصد آراء
4 - رویا تیموریان (کافه ستاره) - 9.4 درصد آراء
5 - مهتاب نصیرپور (به نام پدر) - 5.7 درصد آراء

+ حکاکی شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:9  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
یه آهنگ خیلی قشنگ از  H.I.M   با متن شعرش(این آهنگ روی وبلاگ از این آهنگ گرفته شده) دانلود کنید اکه خوشتون نیومد هرچی خواستید به من بگید

HIM POSTER, Pray

--him_-_the_funeral_of_hearts.mp3

Love's the funeral of hearts 
And an ode for cruelty 
When angels cry blood 
On flowers of evil in bloom 
The funeral of hearts 
And a flee for mercy 
When love is a gun 
Separating me from you 

She was the sun shining upon 
The tomb of your hopes 
And dreams so frail 
He was the moon painting you 
With its glove,so vulnerable and pale 

Love's the funeral of hearts 
And an ode for cruelty 
When angels cry blood 
On flowers of evil in bloom 
The funeral of hearts 
And before mercy 
When love is a gun 
Separating me from you 

She was the wind carrying in 
All the troubles and fears 
Been for years trying to forget 
He was the fire,restless and wild 
And you were like a mouth to the flame 

Be ready to beyond divine prayer to god 
As deaf and blind 
The last night's souls on fire 
Dreaming words and a question why 

Love's the funeral of hearts 
And an ode for cruelty 
When angels cry blood 
On flowers of evil in bloom 
The funeral of hearts 
And before mercy 
When love is a gun 
Separating me from you

          

+ حکاکی شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:5  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

 

روشهای پیشنهادی

                                                

                                 برای 

                                                                           مردم  آزاری

 

 

 

 

 ۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .
 
۲:وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .
 
۳:وقتی به ساندويچی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .
 
۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد
 
۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .
 
۶: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .
 
۷: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .
 
۸: جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .
 
۹:در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .
 
۱۰:اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .
 
۱۱:وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .
 
۱۲:روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .
 
۱۳: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .
 
۱۴: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .
 
۱۵: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .
 
۱۶:وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .
 
۱۷:هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.
 
۱۸: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .
 
۱۹: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .
 
۲۰:در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .
 
۲۱: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .
 
۲۲: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .
 
۲۳: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .
 
۲۴: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .
 
۲۵:روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .
 
۲۶: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .
 
۲۷: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .
 
۲۸:و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره


 

ترکه ميره جهنم مي بينه جنيفر لوپز با احمدي نژاد دارن راه مي روند و احمدي نژاد هم اونو مي بوسه. تركه ميره پيش خدا ميگه اي خدا از اين عذابها كه به احمدي نژاد دادي به من هم بده. خدا مي گه خاك بر سرت احمق! اون عذاب جنيفر لوپزه نه احمدي نژاد

____________________________________________

 

 

زنان در سنين مختلف : 8 سال : اونو رو تخت مي برن و براش داستان مي گن 18سال : يه اون داستان مي گن تا ببرنش رو تخت 28 سال : براي بردنش رو تخت احتياج به گفتن داستان نيست8 3 سال : برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت 48 سال : براش داستان مي گي تا تو رو نبره رو تخت 58 سال : يه داستان بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني:

+ حکاکی شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:27  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

 

اینم داستان مراسم قبل از ازدواج یه بنده خدا از زبون خودش

والا دفعه‌هاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده!

روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار‍ تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم "نمياد که نمياد"‌!

بعد از ده دقيقه‌ صدام کردن و من هم رفتم به سوي "دستشويي برادران". آقاي "مسئول نظارت بر امور جيش(!)" اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: " آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!". بوي تند دستشوئي داشت خفه‌ام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي‌ نگاهي کرد و گفت: "شيريني ما هم فراموش نشه!"‌. يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم.

بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: "به‌به! چه آقا دوماد خوش‌تيپي! مبارک باشه!". سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:" البته شيريني ما فراموش نشه‌ها!"‌. يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.

از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: "آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش"؟؟

گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: "مبارک باشه آقاي دوماد!"‌. دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: "البته شيريني ما هم فراموش نشه!". يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم.

همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!" ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!

و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!:

"..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد..."!

دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي ‌برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه مي‌پريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره‌(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچه‌اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و  انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقه‌اي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!)‌ كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده!

بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيه‌هاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه "با آغوش باز" باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما مي‌پزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد

بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!)‌ آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نمي‌بينين؟؟!" خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه!

و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم!

انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!

 

+ حکاکی شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 18:27  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

با سلام امرزو با ۲ ویدیو از معجزه های امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) امدم که پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید

+ حکاکی شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 0:56  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
خدایان ریاضی
 
www.marshal-modern.net 
این بیچاره سعی خودشو کرده و ظاهرا دیگه چاره ای نداشته. حتما استاد هم از اون کسایی بوده که به راه حل نمره نمیدن.
هر چند من اگر جای استاد بودم به خاطر خلاقیتش نمره اش رو می دادم.
 
 
www.marshal-modern.net
 
این دوست نابغه هم که موفق شده x رو پیدا کنه
 
www.marshal-modern.net
اینم جواب آقا پیتر وقتی ازش خواسته شده این چند جمله ای رو بسط بده
www.marshal-modern.net
 
این که دیگه آخرشه
 
www.marshal-modern.net
 
اینم که دیگه بدون شرحه
 
 
خوش به حال استاد های ریاضی حتما موقع صحیح کردن برگه ی امتحانی شاگردای بیچارشون کلی می خندند
نظر یادتون نره مرسی 
+ حکاکی شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 22:41  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
سلام
چند روز پيش چشمم به يه وبلاگ خورد  تیترش این بود"عشق به نوکري براي خانم ها" البته کاشکي فقط نوکري بود
چند تا داستانشو خوندم داشتم از تعجب شاخ در مياوردم در مورد ميسترس و اسليو اسم سايتشو نمي گم چون بد اموزي داره
واقعا که
به قول اطرافيا ديگه اخر زمون شده
قسمت هايي از چند تا داستانشو ميذارم شما هم بخونيد:

"
گفتم دوست داشتم سگت بشم دوست دارم زير پات له بشم گوه و شاشت و بخورم و برده ي تو بشم پريا گفت بسه ديگه نميخواد ك. ليسي كني اين دفه سگم باش اگه لياقتت و نشون بدي به عنوان برده ام قبولت ميكنم فقط تو تاحالا كدوم سگ احمقي و ديدي رو 2 پا باشه؟منم كه فهميدم سريع جلو خانم 4 دست و پا شدم كه پريا گفت خوبه حالا بيا پام و حسابي بو كن منم رفتم جلو و حسابي پاي خانم و بو كردم نفس عميق ميكشيدم و پريا مي خنديد كه گفت حالا ليس بزن من تميزي پاهام برام خيلي اهميت داره ليس بزن.منم ليس ميزدم وايييييييي چه مزه اي داشت يه خورده شور بود اما خيلي حال ميداد پاهاي زيبا خانم كه فكر كنم شماره پاش 38 بود و ليس ميزدم كل پاشون و با زبونم تميز كردم ناخونهاي كشيده و بلند خانوم و كه ميديدم با ولع بيشتري ليس ميزدم كه خانوم پاشون رو كيشدن و گزاشتن رو سر من و اون يكي پاشون رو گزاشتن رو صورت من و پايين بالا ميكردن و من ليس ميزدم خانومم نگاه مي كردن و ميخنديدن بعد گفتن خوب حالا ميخوام خر سواري كنم و پاشدن و نشستن رو من و من دوره اتاق ميچرخيدم گاهي اوغات هم با پاشون ضربه ميزدن به من و ميگفتن تندتر.پياده شدن و گفتن تو از اين به بعد چه بخواي چه نخواي سگ من هستي بعد يه ورق ورداشتن و گزاشتن رو زمين و بعد شلواركشون و به من گفتن با دندان در بيارم منم همين كار كردم و بعد ريدن رو ورق و به من گفتن بخور چه بويي ميداد ك. خانوم و كه ميديدم ديگه نميتونستم سرم و تكون بدم كه خانوم با پاشون زدن تو صورت من و حول دادن تو گوه منم با لب رفتم تو گوه ها كه خانوم گفتن بخور كه بايد برم منم شروع كردم به خوردن خانومم مانتوشون رو تنشون كردن و بعد گفتن خوشمزه بود؟منم گفتم خوشمزه ترين غذايي كه تاحالا خوردم كه پريا خنديد و گفت باريكلا سگ خوب راستي من اون ك.ر مسخره ي تورو نديدم سريع شلوارتو درار يه خورده به اون بردمم حال بدم و برم منم سريع شلوارم و در اوردم و با پاشون با ك.ر من يه خورده بازي كردن و يه توف انداختن روش و يه لگد زدن و گفتم خوب ديگه سرورت بايد بره از اين به بعد ساعت 6 پا ميشي ميري سر كوچه تا من بيام برسونمت مدرسه من حدودا 7 ميام بعدشم ظهر مياي جلو دبيرستان دنبالم قيافتم درست ميكني جلو دوستام ابروم نره اون ماشين مسخرت هميشه بايد تميز باشه و خداحافظي كردن و رفتن "

یه قسمت دیگه:

"
ميدوني سپيده من يه حسي از بچگي دارم كه دوست دارم پاي خانوم ها رو ليس بزنم مثل كرم زير پاشون له شم سگشون شم هر كاري دلشون ميخواد با من كنن من حتي حاضرم گه و شاش خانوم هارو هم بخورم!من كه داشتم شاخ در مياوردم گفتم تو جدي حاضري سگ من شي؟گفت اره از خدامه!گفتم باشه امتحان ميكنم اگه خوشم امد باسه هميشه ميكنم سگ خونگي خودم اما بايد برام بايد بيشتر توضيح بدي. اونم شروع كرد توضيح دادن كه سپيده من از اينكه جلوي خانوم ها تحقير شم لذت ميبرم دوست دارم انها من و تنبيه كنن و ...... كه كامل من فهميدم و از اين حس خوشم اومد و ديگه دوست داشتم سهراب پام و ليس بزنه مثل برده ها باهاش صحبت ميكردم و تنبيه و ......"

" جورابام و دراوردم و گفتم كسافت خيس خاليش كردي شب خودت ميشورش ديگه وقت نداريم بيا اينجا به بينم يه خورده با پام با ك..رش بازي كردم چه حالي ميداد اونقدر ناچيز شده بود كه هركاري ميخواستم كنم ميتونستم و حق حرف زدن نداشت بعدم يه خورده ك..رش رو خوردم كه حال نداد و ديگه حشري شده بودم و مثل حيوون باهاش رفتار ميكردم كلش و گرفتم و گزاشتم لاي سنه هام بعد شرتم و دراوردم و نشستم رو صورتش خيلي حال ميداد مي خواستم به بينم جدي ان و شاش من و ميخوره كه گفتم دهنتو باز كن شاش دارم كه باز كرد و شاشيدم تو دهنش اونم قورط داد و بعد هم پام و دادم ليس بزنه زير ناخونام كف پام و شست پام و ليس زدو تميز كرد "

 

 

کاشکی مزه ی لای انگشتهای پای دختره رو بیشتر توصیف می کرد
به نظر من اي جور ادما از نظر روحي مشکل دارند و براي رسيدن به يه ارامش نسبي رو به حالت حيوونيشون اوردند  و از اين کارا مي کنند وگرنه ادم عاقل که مثل يه سگ نميشه بازم صد رحمت به سگ ديگه سگ هم کاراي روز مره ي ديگران رو که نمي خوره!!نمی دونم شاید من اشتباه کنم

+ حکاکی شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:1  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
از همه دوستانی که نظر دادند و میدند ممنونم
شاید دیگه این وبلاگ به این شکل آپ نشه
آخه امتحانای میان ترمم داره شروع میشه دیگه نمی خوام این ترم مشروط بشمانشاءلله
نمی دونم شاید مطالب وبلاگم رو کلا عوض کنم و یه جور دیگه بنویسم خوشحال میشم اگه نظرتون رو راجع به اینده این وبلاگ بهم بگید مرسی
+ حکاکی شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:46  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
(خانوما ناراحت نشند لطفا)

آرزوی دختر ها!!!
یه دختر دستش را به  چراغ جادو می زنه و غول چراغ از آن بیرون میاد.

بعد غول به دختر می گه دو تا آرزو بکن تا آنها را براورده بکنم.

دختر می گه یجور بکن که من خدا را ببینم. غول می گه بابا این امکان نداره حتی پیامبران هم نمی تونند خدا را ببینند . و غول می گه خوب آرزوی دومت را بگو و دختر می گه من را آدم کن .

غول که این را می شنوه دست دختر را می گیره و می گه بیا بریم خدا را بهت نشان بدم .و می گه باز صد رحمت به  آرزوی اولت !!!

نتیجه می گیریم آدم شدن دختر خیلی خیلی غیر ممکن است!!! 


خداوند آسمان را آفرید گفت چه زیباست

زمین را آفرید گفت چه زیباست

مرد را آفرید گفت چه زیباست

زن را آفرید یک نگاه کرد بعد گفت اشکال نداره آرایش می کنه

+ حکاکی شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:56  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار
انباری دربار
The Lord Of The Evils

پیوندهای دربار
مـــــدیــنــه النــبــی
ایده های کوچک من
مصباح الهدایه
چهل چراغ
H I M
آقای شاهد
بقیه پیوندها
مطالبی که به انباری رفتند
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
موضوعات مطالب
طنز
عکس
دانلود موزیک
مطالب جالب
نظرات
هیم
شب شعر دربار
داستان های دربار
یادداشت های اربابی از خارج دربار
مذهبی
کلبه های رعیت ها
๑___ جیره و مواجب بگیران___ ๑
صبح صادق۞مشاور اعظم ۞
شعري براي تو ۞ شاعر اول ۞
عشق من خدا ۞شاعر دوم۞
Ħ.Ξ.Я ۞خواننده دربار۞
T.N.T ۞بلای دربار۞
ذهن معتاد۞نوه جون-اربابک ۞
ماهــی۞اولین عروس دربار۞
V.D ۞عروس دوم+اهنگساز ۞
_________________________
๑--------سایر رعیت ها----------๑
مرجان
عــشق اسکلتـی
رنگارنگ
رنـگ زرد پــایـیـــز
عاشـق باش
شب های روشن
ونــــوس
کالســــکه ســوار
غـرغـرهـای نـن جون+ ز
نســا
مــتــال بـرای هـمـه
سـودا شــاه
شهـر شعـرا
تنهایی
جوانی
ســــرگـردان
دخی خـاله
قــــلـــــــب مــقـدس
عشـق مشـــكوك
چشمک * سـتاره
خاطره
پسران کله شق مدرسه
صدا کن مرا.صدای توخوب است