
|
|
|||
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:9 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
یه آهنگ خیلی قشنگ از H.I.M با متن شعرش(این آهنگ روی وبلاگ از این آهنگ گرفته شده) دانلود کنید اکه خوشتون نیومد هرچی خواستید به من بگید
--him_-_the_funeral_of_hearts.mp3 Love's the funeral of hearts
|
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:5 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
روشهای پیشنهادی
برای مردم آزاری
۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .
ترکه ميره جهنم مي بينه جنيفر لوپز با احمدي نژاد دارن راه مي روند و احمدي نژاد هم اونو مي بوسه. تركه ميره پيش خدا ميگه اي خدا از اين عذابها كه به احمدي نژاد دادي به من هم بده. خدا مي گه خاك بر سرت احمق! اون عذاب جنيفر لوپزه نه احمدي نژاد ____________________________________________ زنان در سنين مختلف : 8 سال : اونو رو تخت مي برن و براش داستان مي گن 18سال : يه اون داستان مي گن تا ببرنش رو تخت 28 سال : براي بردنش رو تخت احتياج به گفتن داستان نيست8 3 سال : برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت 48 سال : براش داستان مي گي تا تو رو نبره رو تخت 58 سال : يه داستان بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني: |
|
+ حکاکی شده
در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:27 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
اینم داستان مراسم قبل از ازدواج یه بنده خدا از زبون خودش والا دفعههاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده! روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم "نمياد که نمياد"! بعد از ده دقيقه صدام کردن و من هم رفتم به سوي "دستشويي برادران". آقاي "مسئول نظارت بر امور جيش(!)" اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: " آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!". بوي تند دستشوئي داشت خفهام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي نگاهي کرد و گفت: "شيريني ما هم فراموش نشه!". يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم. بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: "بهبه! چه آقا دوماد خوشتيپي! مبارک باشه!". سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:" البته شيريني ما فراموش نشهها!". يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم. از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: "آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش"؟؟ گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: "مبارک باشه آقاي دوماد!". دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: "البته شيريني ما هم فراموش نشه!". يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم. همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!" ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد! و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!: "..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد..."! دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه ميپريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچهاش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقهاي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!) كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده! بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيههاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه "با آغوش باز" باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما ميپزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!) آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نميبينين؟؟!" خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه! و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم! انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!
|
|
+ حکاکی شده
در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 18:27 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
با سلام امرزو با ۲ ویدیو از معجزه های امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) امدم که پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید |
|
+ حکاکی شده
در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 0:56 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
خدایان ریاضی
این بیچاره سعی خودشو کرده و ظاهرا دیگه چاره ای نداشته. حتما استاد هم از اون کسایی بوده که به راه حل نمره نمیدن.
هر چند من اگر جای استاد بودم به خاطر خلاقیتش نمره اش رو می دادم.
این دوست نابغه هم که موفق شده x رو پیدا کنه
|
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 22:41 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
سلام
چند روز پيش چشمم به يه وبلاگ خورد تیترش این بود"عشق به نوکري براي خانم ها" البته کاشکي فقط نوکري بود چند تا داستانشو خوندم داشتم از تعجب شاخ در مياوردم در مورد ميسترس و اسليو اسم سايتشو نمي گم چون بد اموزي داره واقعا که به قول اطرافيا ديگه اخر زمون شده قسمت هايي از چند تا داستانشو ميذارم شما هم بخونيد: " یه قسمت دیگه: " " جورابام و دراوردم و گفتم كسافت خيس خاليش كردي شب خودت ميشورش ديگه وقت نداريم بيا اينجا به بينم يه خورده با پام با ك..رش بازي كردم چه حالي ميداد اونقدر ناچيز شده بود كه هركاري ميخواستم كنم ميتونستم و حق حرف زدن نداشت بعدم يه خورده ك..رش رو خوردم كه حال نداد و ديگه حشري شده بودم و مثل حيوون باهاش رفتار ميكردم كلش و گرفتم و گزاشتم لاي سنه هام بعد شرتم و دراوردم و نشستم رو صورتش خيلي حال ميداد مي خواستم به بينم جدي ان و شاش من و ميخوره كه گفتم دهنتو باز كن شاش دارم كه باز كرد و شاشيدم تو دهنش اونم قورط داد و بعد هم پام و دادم ليس بزنه زير ناخونام كف پام و شست پام و ليس زدو تميز كرد "
کاشکی مزه ی لای انگشتهای پای دختره رو بیشتر توصیف می کرد |
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:1 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
از همه دوستانی که نظر دادند و میدند ممنونم
شاید دیگه این وبلاگ به این شکل آپ نشه آخه امتحانای میان ترمم داره شروع میشه دیگه نمی خوام این ترم مشروط بشم نمی دونم شاید مطالب وبلاگم رو کلا عوض کنم و یه جور دیگه بنویسم خوشحال میشم اگه نظرتون رو راجع به اینده این وبلاگ بهم بگید مرسی |
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:46 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
(خانوما ناراحت نشند لطفا)
آرزوی دختر ها!!!
یه دختر دستش را به چراغ جادو می زنه و غول چراغ از آن بیرون میاد.
بعد غول به دختر می گه دو تا آرزو بکن تا آنها را براورده بکنم. دختر می گه یجور بکن که من خدا را ببینم. غول می گه بابا این امکان نداره حتی پیامبران هم نمی تونند خدا را ببینند . و غول می گه خوب آرزوی دومت را بگو و دختر می گه من را آدم کن . غول که این را می شنوه دست دختر را می گیره و می گه بیا بریم خدا را بهت نشان بدم .و می گه باز صد رحمت به آرزوی اولت !!! نتیجه می گیریم آدم شدن دختر خیلی خیلی غیر ممکن است!!! خداوند آسمان را آفرید گفت چه زیباست زمین را آفرید گفت چه زیباست مرد را آفرید گفت چه زیباست زن را آفرید یک نگاه کرد بعد گفت اشکال نداره آرایش می کنه |
|
+ حکاکی شده
در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:56 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار انباری دربار |
| The Lord Of The Evils |
|
| پیوندهای دربار |
|
مـــــدیــنــه النــبــی ایده های کوچک من مصباح الهدایه چهل چراغ H I M آقای شاهد بقیه پیوندها |
| موضوعات مطالب |
|
طنز عکس دانلود موزیک مطالب جالب نظرات هیم شب شعر دربار داستان های دربار یادداشت های اربابی از خارج دربار مذهبی |