تبليغاتX
๑۩۞ ارباب شیاطین ۞۩๑

              

                       

ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است .
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!

از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.

متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد.
تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.

ناصر عبداللهی سر انجام صبح چهارشنبه 29 آذر 1385 در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در گذشت،
پیکر او از مقابل تالار وحدت تشییع شد.

روحش شاد

+ حکاکی شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 15:7  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 
آلبوم جدید و بسیار زیبای علیرضا عصار به نام نهان مکن
 
+ حکاکی شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:33  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ...
(در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد !!!)

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال
نمي دهد.
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در
صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر
صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را)
زررر... (يا قيييژژژژ)

الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد:
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو...
مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم
بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسري كه احيانا وبلاگ مجید-هیم  را مي
خواني... لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز.
اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي
بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر
مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص
كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...

فردا just on time مادر شازده پسر ...> زررر...

الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و
قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد:
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر
توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
(فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند...
چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون
پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با
ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج
از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه
خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است
و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن
اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش
از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده
ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي
ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم ...)
زرررر....

بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري
از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن
دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم
توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا
خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به
جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از
كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله
ندارد!

مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر
خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده
گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي
پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند.
زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد!

بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و
نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين
قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع
شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن
است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده
پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از
پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده
بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل
براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود

مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده
پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز
عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع
خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال
گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد
بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه
نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل
منتظر اظهار نظرشان هستند!

نكته اساسي مهم > خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند
يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز...
زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه
از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده
پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل
دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را
بلاتكليف بگذاريد!



برای خواندن پاسخ نظرات این پست از سوی مدیریت وبلاگ رو ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 20:53  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان
دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر
ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توی اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي
فرار مي کنن!

توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري
موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توی فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي
مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توی استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول
مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده
مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توی قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي
دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار
ميشه!

توی نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي
ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توی آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و
علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توی مکزیک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو
کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و
خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي
عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي
گيره و ...

+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 20:39  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 
 
 روزنامه کیهان، روز سه شنبه ( ۲۶ ام ) تو صفحه اول نوشته بود: زندانی گنابادی حافظ قرآن شد. بعد نوشته بود: این هموطن خوزستانی ... ...
خوب نکته اینه که گناباد تو خوزستان نیست، تو خراسانه!

یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...
فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

یكی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذرا یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!

توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم!

برنامه‌ی صبح ايراني راديو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع ميشه يک مجری خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون که يه روز، گفتند: يک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت می‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم که نوشته يک پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

آقای خیابانی، بازی ایران / کرواسی : نیمه اول:  ... و یک ارتکاب دیگه از خطا به نفع تیم کرواسی ...

قبل از اخبار ورزشی در شبکه خبر یهو تصویر اومد روی یه دسته گل روی یه میزی که توی استودیو بود، یکی از مجری ها اخبار ورزشی صداش می‌اومد که می‌گفت، نه اینو دیگه نذار دیروز پدرمون در اومد!

یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه!

یه دفعه توی برنامه چرا و چیه شبکه تهران آقاجون به یکی از بچه ها گفت یه شعر بخون. اونم شروع کرد به خوندن: چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب. بعد آقاجون سریع گفت بسه دیگه.

گوينده اخبار ساعت ۲ می‌خواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد كه سريع درست كرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد..

بعد از پایان بازی ایران-بوسنی فردوسی‌پور گفت:بازی زیبایی بود که فکر کنم با نتیجه‌ی پنج بر دو به سود ایران تمام شد!

 

 

+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 20:25  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
مرسی از اینکه نظر میدید

برای خوندن نظرات و جوابشون از طرف مدیریت رو ادامه مطلب کلیک کنید

نطر یادتون نره ها


ادامه مطلب
+ حکاکی شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1:6  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

 مستراح‌ها انواع زيادي دارن و از نظر شکل، طرز استفاده و محتويات و ... به دسته‌هاي مختلفي تقسيم ميشن.

 يکي از اين مستراح‌ها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح رو تو هيچ طبقه‌اي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون هم مي‌تونه سطل زباله باشه هم مي‌تونه حموم باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم مي‌تونه بقالي باشه و... اين يکي از ويژگي‌هاي مهم طبيعته.

اگر دقت کنيد مي‌فهميد که هيچ جايي همچين امکاني رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقه‌ي طبيعت قرارداره چون زيبا‌ترين مناظر در مستراح هم پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه. البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديده‌ي جزر و مد درياست که جلبک‌ها و ماهي‌هاي مرده و خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهت‌ها از هر دو طرف خيلي زياده!

اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام میدید دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد. اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد. يه سري هم به مستراح‌هاي عمومي که تعدادشون هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت هم عالمي داره. با زيباي‌هاي خودتون زيباش نکنيد.

مستراح چوبي

مستراح ها از نظر محل تقسيم‌بندي‌هاي زيادي دارن. يکي از اين مستراح‌ها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلم‌هاي قديمي ديده باشيد مي‌بينيد که يه جور جعبه‌ي چوبي بزرگ که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل ماه روي در اون قرار داره.

در اون زماني که اين جور موال‌ها رواج داشت مردم در يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري بدتر از موال نرفتن نيست و اون‌ها هم بدترين جا رو موال‌هاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.

تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته، براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده مي‌کردن. هم مي‌تونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور مي‌شده که دنياي ديگه‌اي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!

و البته استعمال‌هاي ديگه‌اي هم از اون ميشده که درست نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي در بيارن و....

مستراح ته حياط

يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونه‌هاي سي سال ساخت يا قديمي‌تر رفته باشيد به احتمال زياد ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که مي‌پرسين اين ديگه کجاست!

البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراح‌ها که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر و شمايل زيبا شما رو اذيت نمي‌کنه چون حداقل مسافت بين مستراح و خونه رو بو طي نمي‌کنه. ولي بدي‌هاش بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه مي‌فهمن که يکي يه مشکلي داره و داره مي‌ره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح. در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو مي‌کنيم.

واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه. توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم مي‌کردن. يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده. درد در ناحيه‌ي زيرين شکم، دل‌پيچه و ... روش نميشه به معشوقش بگه کجا مي‌خواد بره.

براي همين هيچي نميگه. منتظر مي‌شه شايد فرجي بشه. ولي فايده‌اي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه. يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن تو دوي ماراتون به طرف حياط راه مي‌افته. دمپايي‌هاي خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش رو توشون جا ميده و توي برف‌ها شروع به حرکت ميکنه.

خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها چيزي که الآن اون بهش فکر مي‌کنه اونجاست. «چه حياط بزرگي! تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!» واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازه‌هاي گل کوچيک گذاشته بودن رو ديد.

ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم. چه بوي خوبي! چه منظره‌ي دل انگيزي!» ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه دير مي‌کرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي تازه‌آش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر. اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!» و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....

جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد. خوب آخه بعضي‌ها مشکل‌هايي دارن. وقتي از مستراح خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد. همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن. خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود. حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه چيز خوب شده بود، الا يه چيز.

وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود. البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم مرد من حقيقت رو پنهان نمي‌کنه. راستش مي‌خواستم ازت بپرسم قرص‌هاي مسهلي که استفاده مي‌کني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز هم منو دوست داري و مي‌خواي که با هم رابطه داشته باشيم در داروخانه‌ي شبانه‌روزي ... منتظرتم. اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده. دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و به طرف داروخانه به راه افتاد.

اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح خيلي فايده‌ها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!

مستراح تو خونه

از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد. از اين نوع مستراح شکل‌هاي زيادي ديده ميشه و همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقه‌بندي محلي و شکلي، اين مستراح محبوب‌ترين مستراح در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقت‌ها مشکل هم پيدا مي‌کنه. از اين مشکل‌ها در هر خونه‌اي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.

حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود. زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نمي‌تونست تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي خورد و خورد. خيلي‌ها بهش نگاه مي‌کردن ولي اون با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده پس نبايد زندگي کنه و اون مي‌خواست که زندگي کنه. پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد. خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود. فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا ميشينم تا خوب بشه.»

صحنه عوض مي شود...

«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.

گرررررررررررررررررررررررررووووووووووووووووووووووووووممممممممممممممممممم.

«هورااااااااااااا» از شادي نمي‌دونست چي کار کنه. کارش که تموم شد دست‌هاش رو شست و قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نمي‌دونست چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.

مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟ نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن زياده روي نکن. چند تا از همسايه‌ها هم اومدن دم در. فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»

اين يکي از بدي‌هاي مستراح توي خونست. اما اين يکي خيلي بهتر از بقيه‌ي مدل‌هاست. با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و عايق‌هاي صوتي و غيره...!

مستراح فرنگي

يکي ديگه از مستراح‌هايي که مي خوام بهتون معرفي کنم مستراح (توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه در قرون وسطي داره. درسته که در قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود ولي فکر راجع به مستراح هنوز ادامه داشت. کسي اجازه‌ي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که مستراح يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده مي‌کنه مثل مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.

يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده که مثل ما و مثل آدم بشينه و کارش رو بکنه و حتي حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از نوکرهاش ميگه برام يه چيزي درست کن که راحت‌تر بشينم کارم رو بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن رو صندلي وجود نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين سرد مينشسته يا دائم دولا راست ميشده براي اربابش. يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب قربانت گردد. همون‌جايي که نشستي کارت رو بکن!

ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت و نه برداشت يه ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه. ارباب به نوکر بدبخت گفت: «مرتيکه، تو که ريدي به تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو کرده و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه. چاکر شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت: «باشه مي‌بخشمت به شرط اين که کار ما رو درست کني.» نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد افتاد به جون تخت. يه سوراخ گنده وسطش درآورد.

اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور دو زمانه ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که .... اين دفعه تمامي افراد اطراف به گند کشيده شدن. ديگه واي به حال اون نوکره که کله‌اش درست زير سوراخ بود. مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري خوبه. ما همين جوري حال ميکنيم.»

ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه. اگه اسهال بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر رو به گند مي‌کشه. پس از فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم. البته اين نوع تکميل نشده توالت فرنگيه. اين روزها از اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچه‌ها با اسم‌هاي مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب هم درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد. يه سيفون هم براش گذاشتن و الآن شده اوني که ما داريم استفاده ميکنيم. 

بفرمایید این هم از انواع مسترحات! بله مستراح!یکی از بی ارزش ترین ولی مهمترین اختراعات بشر!نظر یادتون نره:

 ...::::Marshall-Moderrn::::...

+ حکاکی شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 0:5  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

سیر تحول دختران:

سال 1230

مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


سال 1280

مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
 
سال1330

مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
 
سال1380

مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


سال1400

دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...

باباه:جیکش در نمی یاد...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!



پنجشنبه 23 آذر1385 ساعت: 20:34 توسط:شیما
سلام
اینا تجربه های خودته راستشو بگو
 وب سایت   پست الکترونیک

مجید-هیم:

علیک

آره .وا تو مگه یادت نیست؟

اون دختره تو بودی که هی می خواستم بکشمش(تازگیا این ضعیفه ها چه کم حافظه شدند)جهت اطلاع عرض کنم که هنوز سال ۱۴۰۰ نیومده

  

+ حکاکی شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 9:28  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 




چهارشنبه 22 آذر1385 ساعت: 15:12 توسط:قیصر
سلام داش
ما شیطونی زیاد میکنیم ولی به چمعش اضافه نمی شیم ولی خوش اومد دخترای این زمون همشون همین جورین دخترم بود دخترای قدیم
 وب سایت   پست الکترونیک

هیم:

سلام داش
میبینم که به جمع شیاطین پیوستی

دخترای قدیمم مثل الان بودند ولی اون موقع مردا مرد بودند نمی ذاشتند اینا نفس بکشند

+ حکاکی شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 2:55  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 خداوند فرمود...
  • آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن...
  •  
  • آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی به من امیدوار باش...
  •  
  • آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به ان شدی به یاد قیامت باش...
  •  
  • آنگاه که دوست داری به ارزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم...
  •  
  • آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم...
  •  
  • آنگاه که دوست دارس با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان...
  •  
  • آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان ...
  •  
  • آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور...
  •  
  • آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است...
+ حکاکی شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 2:35  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

 

 

 

 

+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:0  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
محمود احمدي نژاد  به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه اميرکبير تهران حضور يافت و سخنراني وي با اعتراض دانشجويان حاضر مواجه شد. دانشجويان پس از اعتراض به ايجاد محدوديت در دانشگاه ها شعارهايي عليه دولت اصولگرا و شخص رييس دولت سردادند و نمايندگان دانشجويي نيز در سخنان خود نسبت به محدوديت هاي اخير دانشجويان براي فعاليت در دانشگاه ها اعتراض کردند.

خبرنگار روزنا کسب اطلاع کرد که شدت اعتراض دانشجويان به رييس دولت تاحدي بود که در ميانه سخنان عکس احمدي نژاد توسط دانشجويان سوزانده شد و در هنگام ترک سالن نيز چندين ترقه و نارنجک دست ساز در مسير عبور رييس دولت انداخته شد.

استقبال پلي تکنيکي از احمدي نژاد: دانشجويان احمدي نژاد را هو کردند

به گزارش خبرنامه اميرکبير، محمود احمدي نژاد درميان تدابير شديد امنيتي و با حضور پر تعداد بسيج مناطق تهران و دانشجويان دانشگاه امام حسين و امام صادق در دانشگاه اميرکبير حاضر شده بود با شعار هاي دانشجويان عصباني مواجه شد. دانشجويان پلي تکنيک در حالي که عکس وي را به صورت وارونه در دست گرفته و عکس دانشجويان اخراجي و سه ستاره را در دست داشتند، شعار مي دادند "محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد"، "مرگ بر ديکتاتور"، و....

گزارش ها حاکي از درگيري شديد فيزيکي بين فعالان دانشجويان پلي تکنيک و دانشجويان بسيجي اين دانشگاه در سالن بود و جو سالن محل سخنراني به شدت متشنج گزارش شد به گونه اي که با شروع سخنراني رييس جمهور دانشجويان با سر دادن شعارهاي فوق الذکر نسبت به حضور وي در دانشگاه اعتراض کردند. دانشجويان همچنين شعارهاي تندي را بر عليه بسيج دانشجويي سر دادند .

گفتني است برنامه با نوحه خواني و سينه زني بسيجياني که عکس سيد حسن نصرا... را در دست داشتند رو به اغتشاش رفت که با پرتاب بمب صدا زا از سوي تيم حفاظت کمي فضا آرام شد.

احمدي نژاد که با شعارهاي مکرر دانشجويان مواجه شده بود، گفت: در تمام فعاليت جنبش دانشجويي ما اين شعار را دانشجويان سر مي دادند كه دانشجو مي‌ميرد و ذلت نمي‌پذيرد و دانشجويان اين مملكت همواره ضد ديكتاتور بوده‌اند و خواهند بود. افتخار دانشگاه در اين بوده كه هميشه ديكتاتور را در هر لباسي شناخته و سركوب كرده است. امروز بدترين نوع ديكتاتوري در دنيا ديكتاتوري آمريكايي است كه در لباس حقوق بشر جلوه كرده است.

اما سخنان احمدي نژاد با اعتراض دوباره دانشجويان اميرکبير مواجه شد. در اين هنگام احمدي‌نژاد خطاب به دانشجوياني كه شعار سر مي‌دادند گفت: شما حرفهاي خود را زديد اجازه دهيد كه من نيز حرفهاي خود را بزنم.

عليرغم اين سخنان سالن آمفي تئاتر دانشگاه همچنان متشنج بود و احمدي نژاد ترجيح داد بدون توجه به جو سالن به سخنان خود ادامه دهد. اما وقتي اعتراض دانشجويان براي چندمين بار سبب شد سخنان او قطع شود، گفت: عده قليلي كه مدعي خفقان هستند خودشان با ايجاد خفقان نمي گذارند اكثريت، حرف ها را بشنوند.

احمدي‌نژاد گفت: عده‌اي گفتند كه خفقان به وجود آمده است ولي شما مي‌بينيد كه در اين محيط همه توانستند صحبت‌هاي خود را بيان كنند. افتخار اين دولت اين است كه بازترين شرايط سياسي را در طول تاريخ اين كشور ايجاد كرده است و درحال حاضر در اين مملكت افراد، رسانه‌ها و مطبوعات حرف‌هاي خود را مي‌زنند. هر چه مي‌خواهند مي‌گويند، با آزادي در اين مملكت راه مي‌روند و بعد هم مي‌گويند آزادي نيست و خفقان است!

احمدي‌نژاد در ادامه با حمله به تفکرات مارکسيستي و ليبراليستي به بيان خاطره‌اي از دوران مبارزات دانشجويان در اوايل انقلاب پرداخت كه اين مسئله باعث شد بار ديگر دانشجويان اميرکبير با دادن شعار «حکومت زور نمي خوايم، دولت مزدور نمي خوايم»، «آزادي، آزادي حق مسلم ماست» و «محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد» به سخنان رئيس جمهور اعتراض کردند. احمدي‌نژاد خطاب به آنها گفت: ما ديكتاتوري شاه سابق را چشيده‌ايم و به همين خاطر انقلاب كرده‌ايم و تا آخر و حتي هزار سال اجازه نمي‌دهيم كه عده‌اي ولو به نام آزادي در اين كشور ديكتاتوري برپا كنند.

در حالي که اعضاي انجمن اسلامي که تلاش مي کردند خود را به ميکروفون روي سن رسانده و سخنان خود را در اين جلسه مطرح کنند مورد ضرب و شتم نيروهاي حراست رياست جمهوري قرار گرفتند. اين مسئله و همچنين حضور يکي از دانشجوياني که خود را عضو انجمن اسلامي معرفي مي کرد موجب اعتراض شديد دانشجويان شد. احمدي نژاد در پاسخ به اعتراض دانشجويان گفت: عده‌اي از دوستان ما آمدند و در اينجا ديدگاه هاي خود را مطرح كردند، حرفهاي خود را زدند و من ترديد ندارم كه اگر اين فرصت وجود داشت تك تك شما حرفهاي زيادي براي گفتن داريد. هر گروهي كه به نام جنبش دانشجويي حركتي را آغاز كرده و از مسير آرمانخواهي دور شده‌اند بدنه‌ي حقيقي دانشگاه آنها را كنار گذاشته است.

احمدي نژاد اين سخنان را در حالي عنوان مي کند که شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان اميرکبير خردادماه امسال با راي 2800 نفر از دانشجويان انتخاب شدند اما ساختمان انجمن اسلامي از سوي رئيس دانشگاه، دکتر رهايي، در نيمه هاي شب و با پشتيباني نيروهاي امنيتي با بولدوزر تخريب شد و مجوز انجمن اسلامي به عده قليلي از بسيجيان دانشگاه اعطا شد. در همين راستا روز گذشته دانشجويان پلي تکنيک به دعوت انجمن اسلامي منتخب دانشجويان در تجمعي 1000 نفري به عملکرد دولت احمدي نژاد شديدا انتقاد کردند.

در حالي که از زمان روي کار آمدن دولت احمدي نژاد، بسياري از اساتيد دگرانديش دانشگاه توسط روساي انتصابي دانشگاه ها بازنشسته شده اند، رييس جمهور در اين خصوص گفت: در مورد بازنشسته شدن اساتيد نيز دو تن از دانشجويان مطالبي را مطرح كرده‌اند ولي اگر شما مي‌خواهيد نظر احمدي‌نژاد را بشنويد بايد بگويم استاد دانشگاه هيچگاه بازنشسته نخواهد شد.

احمدي نژاد در ادامه افزود: يكي از نمايندگان تشكل‌هاي دانشجويي در اينجا گفت كه شما قصد داريد دستاوردهاي دولت‌هاي قبل را زير سوال ببريد، ولي من در اينجا به شما مي‌گويم افتخار اين دولت در اين است كه ما تاكنون هيچ قدمي براي زير سوال بردن خدمات ديگران برنداشته‌ايم.

اين گزارش حاکي است سئوال دانشجويان در مورد اقدامات ضعيف و نقض حق تحصيل و آزادي بيان در دانشگاه از سوي احمدي نژاد بي پاسخ ماند و وي ترجيح داد به جاي پاسخگويي به سوالات دانشجويان به نفي هولوکاست و دفاع از فعاليت هاي هسته اي و سياست هاي اقتصادي دولتش بپردازد. احمدي نژاد در اين خصوص گفت: من مي‌خواهم به شما دانشجويان بگويم تحريمي كه آنها مطرح مي‌كنند مثل يك داستان است كه از دور طرف فكر مي‌كرد ماست است به جلو آمد متوجه شد دوغ است و وقتي كه روبرو شد فهميد آب است.

احمدي نژاد در ادامه گفت:ما تا مي خواهيم با فساد اقتصادي مبارزه کنيم، روزنامه هاي آمريکا عليه ما شانتاژ مي کنند. يکي از اقتصاددانان گفته که دويست ميليارد دلار سرمايه از زمان رياست جمهوري احمدي نژاد از کشور خارج شده، من گفتم تو يا دلار نمي داني چيست يا از افتصاد خبر نداري.

همچنين احمدي نژاد در خصوص دانشجويان سه ستاره با لحن تمسخرآميزي گفت: دستور مي دهم به دانشجويان سه ستاره درجه ستواني بدهند! که اين مسئله با اعتراض شديد دانشجويان اميرکبير مواجه شد و دانشجويان رئيس جمهور را هو کردند. اين مسئله با اعتراض شديد احمدي نژاد مواجه شد و وي دانشجويان معترض را عامل آمريکا خواند و آنها را به گرفتن پول از بيگانگان متهم کرده اما خاطر نشان کرد همه آنها را دوست دارد و با آنها مهرورزي خواهد کرد. رييس جمهور همچنين دانشجويان را به بي حيا بودن متهم کرد. احمدي‌نژاد گفت: شما به من توهين مي کنيد اما من جواب شما را با آرامش خواهم داد! در ادامه احمدي نژاد تهديد کرد که دانشجونماها را به صلابه مي کشيم.

در اين هنگام عده‌اي از دانشجويان وسط سالن عكس احمدي‌نژاد را سوزاندند كه احمدي‌نژاد نيز گفت: همه بايد بدانند كه احمدي‌نژاد در راه دفاع از آزادي حقيقي، استقلال و عدالت حاضر است تن و جانش به مانند شهادت رجايي بسوزد.

در ادامه مراسم مهدي سعيدي‌پور، عضو انجمن اسلامي اميرکبير، گفت: اين ديدار در حالي صورت مي‌گيرد كه بسياري از دانشجويان در اين دانشگاه ممنوع‌الورود و ستاره‌دار شده‌اند و بعد از انتخابات رياست جمهوري سال ‌84 فضاي بسته فرهنگي حاكم شده است.

سعيدي‌پور، افزود: من از پلي تكنيكي صحبت مي‌كنم كه فضاي دانشجويي آن به سمتي مي‌رود كه يا دانشجويان فعاليت كنند و ستاره‌دار شوند و يا بدون پشتوانه فرهنگي و صرفا براي شكستن فضا فعاليت كنند. اين دانشجويان منتظرند كه بفهمند كه معناي مهر‌ورزي چيست؟ چراكه ما فقط مي‌خواهيم گفت‌وگو كنيم.

مازيار كريمي، دبير شوراي صنفي دانشگاه نيز مشكلات دانشجويان را ناشي از «مديريت بي‌كفايت دانشگاه» دانست و گفت: وظيفه اصلي شوراي صنفي احقاق حقوق دانشجويان است. در اين ميان دانشجويان شعار دادند، «رهايي رهايي استعفا استعفا» وي افزود: مطمئنا در هفته‌هاي آينده كميته انضباطي دانشگاه روز‌هاي پركاري را در پيش خواهد داشت.

موسوي مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير نيز گفت: عده‌اي كه اغتشاش مي‌كنند دانشجوياني هستند كه خط شان را علي افشاري از آمريكا به آنها مي‌دهد. دوستان! دوره توسعه سياسي تمام شده و اكنون دوران عدالت‌ورزي است. اين سخنان دانشجوي بسيجي دانشگاه اميرکبير با اعتراض شديد دانشجويان مواجه شد. موسوي در واكنش به شعار عده‌اي كه خطاب به او مي‌گفتند: «بسيجي برو گمشو»، گفت: اين شما هستيد كه بايد از دانشگاه بيرون برويد و گم شويد چرا كه مملكت را ما مي‌سازيم.

در هنگام سخنراني احمدي‌نژاد ترقه‌اي در سالن زده شد كه احمدي‌نژاد در واكنش به اين عكس‌العمل گفت: « من خداي بزرگ را در اين جا شاهد مي‌گيرم كه فشارها و هياهوها تاثيري بر ادامه‌ي راه ما نخواهد داشت و كساني كه مي‌خواهند با فشار، ما دست از آرمان‌هاي خود برداريم بدانند كه اين چيزها اثري نخواهد گذاشت.»

احمدي‌نژاد گفت:« من حاضر نيستم كه به منتقدانم و كساني كه من را زير سوال مي‌برند يا فحاشي مي‌كنند كوچك‌ترين ضربه‌اي وارد شود و دوست ندارم كه در مسير تعالي و پيشرفت آنها خللي به وجود بيايد؛ ولي شما بدانيد علت اصلي مخالفت آنها با احمدي‌نژاد اين است كه احمدي‌نژاد از دانشگاه برخاسته و در طول اين مدت روحيه‌ي دانشجويي و عدالتخواهي خود را حفظ كرده است.»

در بين سخنان رييس جمهور يك بار ديگر ترقه‌اي با شدت بيشتري در سالن منفجر شد كه احمدي‌نژاد در واكنش به انفجار اين ترقه نيز گفت:« توپ، تانك، مسلسل ديگر اثر ندارد.»

احمدي نژاد اين سخنان را در حالي عنوان مي کرد که دانشجويان شعار مي دادند: توپ، تانک، بسيجي ديگر اثر ندارد. احمدي نژاد به علت جو به شدت متشنج سالن و همچنين درگيريهاي شديد فيزيکي ميان دانشجويان و بسيجيان سخنراني خود را چندين مرتبه قطع کرد.

در ادامه اين مراسم همچنين دکتر رهايي، رييس انتصابي دانشگاه اميرکبير، نيز سخنانش به صورت مکرر به علت اعتراض دانشجويان قطع شد، نتوانست در اين مراسم صحبت کند و مجبور به ترک تريبون شد. دانشجويان يک صدا فرياد مي زدند: رهايي، رهايي، استعفا استعفا.

در حاشيه:

-قبل از شروع مراسم از در آمفي تئاتر واقع در سلف سرويس تعداد زيادي دختر که با اتوبوس از بيرون دانشگاه آورده شده بودند ،وارد سالن کردند.

-در حين سخنراني و هنگام خروج احمدي نژاد در سالن صداي ترقه به گوش مي رسيد.

-بعد از مراسم دانشجوهاي دانشگاه هاي ديگر بخصوص دانشگاه امام صادق که براي اين مراسم به دانشگاه آورده شده بودند را توسط ميني بوس و اتوبوس با حفاظت گارد ويژه از دانشگاه خارج کردند.

-دانشجويان وزير علوم را در هنگام خروج هو کردند و وي براي ممانعت از روبرو شدن با دانشجوياني که براي صحبت با وي تجمع کرده بودند سوار ماشين خود نشد و مسافتي را پياده طي کرد .

-ابتداي مراسم با وجود خالي بودن سالن از ورود دانشجويان به سالن ممانعت مي شد که دانشجويان با درگيري وارد سالن شدند.

-قبل از ورود دانشجويان به سالن در ساعت هفت و نيم صبح، تقريبا سه چهارم سالن توسط کساني که از بيرون آورده شده بودند پر شده بود.

-دوربين صدا و سيما که در حال فيلم برداري از تک تک دانشجويان بود توسط تعدادي از دختران دانشجو ضبط و شکسته شد.

-دانشجويان پس از خروج از سالن سرود يار دبستاني را خواندند.

-بسيجي ها با گرفتن پوستر جلوي صورت دانشجويان از ديده شدن آنها توسط احمدي نژاد جلوگيري مي کردند.

-دروبين هاي عکاسي دانشجويان حين ورود به سالن آمفي تئاتر توسط گارد رياست جمهوري ضبط شد و امکان تهيه عکس و تصوير از مراسم از دانشجويان سلب شد.


بازتاب گسترده آتش زدن تصویر  احمدی نژاد در جهان :

تلویزیونهای سی ان ان، بی بی سی، فاکس نیوز، شبکه های فرانسه، یورونیوز، العربیه، الحره عراق و ابوظبی از جمله شبکه های خبری جهان بودند که گزارش اعتراض دانشجویان علیه احمدی نژاد را پخش کردند.

شبکه خبری سی ان ان در گزارش خود از جمله گفت دانشجويان معترض ایرانی، احمدی نژاد را هو كردند و شعار مرگ بر ديكتاتور سر دادند. اقدام بی سابقه دانشجویان در حالی صورت گرفت که دانشگاه مملو از ماموران امنیتی بود.

سی ان ان گفت اعتراض دانشجویان به حدی بود که حتی برخی از دانشجويان تصاویر او را در سالن سخنرانی به آتش کشیدند.

تلويزيون بی بی سی نیز در گزارشی گفت دانشجويان پلی تکنیک تهران سخنرانی احمدی نژاد را برهم زدند و به سمت او ترقه پرتاب كردند. دانشجويان همچنين در برابر چشمان او تصاويرش را به آتش کشیدند.

تلویزیون فاکس نیوز نیز گفت اینجا دانشگاهی در تهران است. جايی که دانشجویان ایرانی اعتراضی بی سابقه را علیه احمدی نژاد انجام دادند. آنها تصویر او را هنگامی که قصد سخنرانی داشت، آتش زدند. دانشجویان شعار می دادند مرگ بر دیکتاتور.

شبکه 24 ساعته فرانسه نیز که به تازگی راه اندازی شده است، طی گزارشی گفت دانشجویان در دانشگاه پلی تکنیک تهران دست به تظاهرات زده و تصاویر احمدی نزاد را به آتش کشیدند. دانشجویان با حمله به جایگاه سخنرانی احمدی نژاد، شعار می دادند مرگ بر دیکتاتور.


نگرانی وزارت امور خارجه آمریکا از دستگیری دانشجویان معترض

وزارت امور خارجه آمریکا روز گذشته نسبت به دستگیری دانشجویانی که علیه احمدی نزاد دست به اعتراض زده اند، ابراز نگرانی کرد.

شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در این باره گفت گزارشهای مربوط به اعتراضات دانشجویان ایرانی بدست ما رسیده است، اما اطلاع نداریم که از بین آنها آیا افرادی دستگیر شده اند یا خیر. ولی قطعا ایران، جايی نیست که آزادی بیان و اعتراض تحمل شود.





سه شنبه 21 آذر1385 ساعت: 23:35 توسط:صغی جون
چه روز داشجویی بوده ها....
محمود جون این روزو لغو نکنه خوبه...
به منم سر بزن شادم کن
مرسی اومدی
...زت زیییااااد
بابااااای
 وب سایت   پست الکترونیک

مجید-هیم:(چه اسمت شبیه منه)

هان؟

یه چند تا کلمت مشکل اخلاقی دارند باید اصلاح شه:

داشجویی:دانشجویی

محمود جون:آقای احمدی نژاد

مرسی اومدی:مرسی از اینکه می خوای بیای

زت زیییااااد:عزتت افزون

بابااااای:خدا نگهدار

+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:0  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
pedare khoobam Roohat shad
+ حکاکی شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 19:6  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

 

باز تقویم آرام آرام ورق خورد و خورشید آنقدرآمد و رفت که 16 آذر بی هیچ ادعا فرا رسید...

آری 16 آذر فرا رسید تا من و تو به یاد بیاوریم که دانشجوییم

و خیلی های دیگر ،خیلی ها که هر روز قدم هایشان بی تفاوت از کنارخیال ما می گذرد

بی آنکه از نازکی خیالمان با خبر باشند.

ارزش قلم و جزوه های تو در آسمان ها نگاشته شده

و هر خط مشق تو ستاره ای است در آسمان دلت.

گرچه گاهی احساس زلالت نادیده گرفته می شود

و شور جوانی ات چکشی می شود تا شیشه ی آرزوهایت بشکند

ولی این را بدا ن که در و دیوار اینجا به عشق تو پابرجاست

 و خورشید فقط برای تو می تابد .

و من اینک در برابر پنجره ای روشن این روز را به تو تبریک می گویم.


گرامی باد 16 آذر 1332 ، روز دانشجو، روزی که نظامی های حکومت کودتا سه دانشجوی برومند ( قندچی، بزرگ نیا، شریعت رضوی ) را در صحن دانشکده فنی دانشگاه تهران با مسلسل بخون کشیدند تا بزعم خود مقاومت دانشجویان در برابر حکومت کودتا را خفه نمایند.

صبح روز 16 اذر 1332 گارد تا دندان مصلح رژیم.وارد صحن دانشگاه شدند تا با ایجاد رعب و وحشت.محیط را برای بهره برداری و گرفتن زهر چشم از دانشجویان آماده سازند.مامورانبا حمله به دانشجویان بی پناه .سه تن از آنان را به نامهای احمد قندچی.آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا به شهادت رساندند.
بدین گونه خون سه جوان این مرز و بوم نثار قدم نا میمون معاون رئیس جمهور امریکا میگردد تا فردای آنروز نیکسون با حضور در دانشگاه تهران از دست قاتلان دکترای حقوق دریافت کند

16  آذر هر سال یاد آور حرکت و مبارزه دانشجویان و دانشگاهیان ایران اسلامی است.حرکت ومبارزه ای که جان مایه خود را از شهیدان 16 آذر 1332 صحن دانشگاه تهران می گیرد .

شانزده آذری که جنبش دانشجویی را در ایران اسلامی پایه گذاری نمودو صحنه مبارزات بر علیه استعمار و استبداد  گردید اماآنچه که 16آذر را بیش از پیش  در خاطره ها زنده نگه می داردمحوریت نقش دانشجو و تاثیر گذاری آن در  صحنه های مختلف علمی، سیاسی، فرهنگی و… می باشد تا جایی که  همین حرکت16آذر دست مایه حرکت هایی  همچون 13آبان 57 می شود و دانشجو و دانشگاه همواره حلقه وصل آغازو پایان جنبش عظیم دانشجویی می گردد .چراکه دانشگاه پر تپش ترین کانون توجه برای تشکیل هسته های دانشجویی است و با علم و آگاهی و دیدگاههای آرمانگرایی   و عدالت خواهی علیه هر گونه ارتجاع و بازماندگی فعال و پویا می باشد اما آنچه حایزاهمیت می باشد این است که جنبش دانشجویی یک حرکت صنفی دانشجویی نمی باشد بلکه این جنبش با مسائل اساسی   و ملی و سیاسی کشور معطوف بوده و خواهد بود. دانشجویان همواره در مسیر   توسعه سیاسی و رهایی از فضاهای بسته واکنش نشان داده و می دهند و این واکنش ها در محیط های دانشجویی  پدیده ای بسیار ارزشمند خواهد بود و آنجاست که پی به بیان امام راحلمان می بریم که فرمودند :                                 دانشگاه مبدا همه تحولات است .

پس ای دانشجوی تحولگرا در این میان چند نکته را نباید از یاد برد ،

جنبش دانشجویی که برخاسته از متن دانشگاه می باشد نیازمند بازنگری بوده زیرا که برخی از گروه ها و احزاب  درصدد هستند آن را از مسیر اصلی خود منحرف نموده و به نفع حزب و گروهشان از آن سوء استفاده نمایند همچنان که بارها از این جنبش بر خلاف واقع آن استفاده نموده اند اما این بازنگری می بایست توسط دانشجویان و دانشگاهیان صورت گیرد که اصل و مبداء اولیه جنبش دانشجویی می باشند و نبایدمتاثر از خارج دانشگاه باشند .