تبليغاتX
๑۩۞ ارباب شیاطین ۞۩๑

              

دیشب زن همسایه دیوار به دیوارمون مُرد!

از صدای شیون و زاریشون فهمیدم

هر چند دقیقه هم یکی از بچه هاش یا فامیلاشون میامد و دوباره صدای گریه هاشون بلند میشد

منم که حسابی حساس و دلنازک، کلی به هم ریختم.

از دیشب تا حالا کلی تو خودم رفتم و فکر کردم

دیدم ما همش ۶۰ یا ۷۰ سال مهمون این زمین با عمر چند هزار یا چند میلیون ساله هستیم و تو این مدت کمی که اینجا هستیم اینقدر دچار غرور میشیم و اینجا رو برای خودمون میدونیم و اینقدر آرزو و برنامه ریزی واس این چند صباح میکنیم که گویا تا ابد اینجاییم، انگار نه انگار که روزی هم نوبت ما میشه!

 بعدش هم میریم و زمین هم عین خیالش نیست!

 دوباره از فردا زمین با مردمی که روشند کار خودشون رو میکنند، انگار نه انگار اتفاقی افتاده یا یکی که خیلی بهش دل بسته بوده و روی زندگیش خیلی حساب باز کرده بوده دیگه نیست!

اصلا این فکرا ولم نمیکنه

دیشب هم تا صبح همش خواب اون مرحومه رو دیدم!!!!

واقعا دیگه خیلی از کارایی که میکردم و چیزایی که بهشون فکر میکردم واسم بی ارزش شدند

شاید اون مرحومه هم خیلی چیز ها رو دوست داشت و براشون تلاش کرده بوده ولی ....

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(شکرت)

 

هر کی این متن رو میخونه یه فاتحه برای روح ایشون بخونه، واقعا خانم خوبی بودند.

خدا رحمتش کنه!

 

           

+ حکاکی شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:32  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
اخ که این همه شعر گفتیم و پول شعرامون رو هم ندادن و انداختنمون بیرون!
دنیا دیگه وفا نداره(منظور فیلم وفا نیستا)
نداره و نمیتونه بیاره!
اربابا همه دنیال رعیت میگردن!
پول نمیدن و فکر میکنن که مردن!(جسارت نباشه ها)
(از اینجا به بعدش به سبک رپ خونده بشه .البته تا حالا من رپ گوش ندادم)
اربابی داریم به نام مجید!
یهو دیدی از جلو چشات پرید!
اربابی این روزا هست خیلی گرفتار!
کلاغ دربار صدا میده و میگه قار قاز
مگه ما پول داریم واسه شما شاعرا!
توقع دارن بزنیم شعرا رو بالا دربارا!
شعراتون همش الکی و سر زبونی!
میای با پر رویی واسه ما هم میخونی؟
اربابییییییییی اربابی
اربابیییییییییی اربایی
کجایییییییییی کجیایی
کجایییییییییی کجایی!
دل ما بازم برات تنک شده!
فکر کردی دلای ما از سنگ شده؟
دل سنگی فقط مال تو هست!
ازیت کردن رعیتا فقط کار تو هست!
اربابییییییییی اربابی
اربابییییییییی اربابی
کجایییییییییی کجایی؟
کجایییییییییی کجایی؟
حال کن!
ما با خواننده های دربار هم هماهنگی داریم!
بهشون میگیم که سبک هر شعر چطوره و چه طور اجرا کنن!
اما خدایی پول شعرامون رو ندادیا!
+ حکاکی شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 14:38  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
اربابی رفته به مکه با بازگشت اصغر میاد بخونه
اربابی سوغاتیات کووو ماهمه چشم به راهیم
اربابی نظر به ما کن کمی اونور اونور رو نگاه کن
اربابی منو که دیدی یه دعای خوب واسم کن
اربابی بامرامی قد یه اسمونه دریا

وب سایت

+ حکاکی شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 14:35  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

اربابی از بیابان باز میگردد:

خب جریان ما تا اونجا پیش رفت که اربابی رفت و رفت تا به یک بیابون بی اب و علف رسید و حسابی کیف کرد و با خودش گفت: اینجا برای مردن جای خوبیه! همینجا میمونیم تا بالاخره از شدت غم و غصه و گرسنگی و تشنگی بمیریم. چند دقیقه اونجا وایساد دید هوا داره یواش یواش رو به سردی میره. باز با خودش گفت: اومدیم و تا چند روزه دیگه نمردیم، اونوقت تکلیف ما تو این سرمای سخت، بدون وسایل گرمایشی  چه میشود؟ حتما سرما میخوریم.

اینگونه بود که اربابی تصمیم گرفت مشکلاتی را که با خودش داشت رو کنار بگذاره، بعضی هاشو حل کنه و مابقیشم به صورت توافقی با خودش صلح کنه تا بتونه برگرده به شهر و دیارش تا یه وقت سرما نخوره!

تصویر زیر هم اربابی رو که مثلا تیپ زده تا دیگه بهش نگند بد تیپه رو نشون میده که در حال بازگشت از بیابانه!در ضمن مشکل ما اون چیزی نبود که قریب به اتفاق شما ها فکر کردین.

اربابی که با درونش صلح برپا کرده!   

توضیحات لازم:

نام این اثر: "امر به معروف و نهی از منکر"

اثر مشترک: لئوناردو دابینچی و فن کوک

+ حکاکی شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 17:5  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

arbabe daghoon o ba khod dargir  

توضیحات لازم:

نام این هنر: اندوهناک

اثر مشترک: لئوناردو دابینچی + فن کوک

توضیح بیشتر: این تصویر اربابی رو نشون میده که از درون با خودش مشکلات اساسی پیدا کرده و حسابی ناراحت و داغونه و این زندگیش رو ترک گفته و از همه قطع امید کرده و به سمت بیابان به راه افتاده (تا سرش رو در اونجا بذاره) ــ ای خدااااااااااا ــ

+ حکاکی شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 20:58  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

  در خیلی از جاهای قرآن آمده که کافران به پیامبر میگفتند: اگر راست میگی که فرستاده خدا هستی کاری کن که فرشته ها از آسمون بیاند به زمین، و خدا در جوابشون در قرآن میگه: که ما فرشتگان رو برای کار های بیهوده به زمین نمیفرستیم و فقط برای انجام ماموریت ها و فرمان های الهی به زمین میاند و اگر هم به زمین بیاند دیگر برای شما فرصتی نمیمونه و همتون رو عذاب خواهند کرد.

 و باز هم در قرآن آمده که خدا در شب قدر فرشتگان رو به زمین نازل میکنه!

  امشب هم شب قدره! شبی هست که فرشتگان به اذن پروردگارشون به زمین میاند که تا صبح به کسانی که احیا گرفتند درود بفرستند.

  آره، فرشتگان به زمین میاند تا دعاهای کسانی رو که شب رو زنده نگهداشتند و خواسته هاشونو از خدا میخواند رو بنویسند و ببرند به آسمون و تقدیر اون ها رو طبق خواسته هاشون تا یکسال دیگه رقم بزنند.

   این ماموریت فرشتگان در امشب هست.

  پس چه خوبه که واقعا امشب از این فرصت استفاده کنیم و به سادگی از دستش ندیم.

  دعاهایی کنیم که به دردمون بخوره و دعاهای نکنیم که اگر برآورده بشه تا یکسال اثر خاصی رو در زندگیمون نداشته باشه و موجب پیشرفت و کمالمون نشه، در دعاهامون به یاد دیگران هم باشیم.

 بازم التماس دعا

+ حکاکی شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 19:49  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

تو یکی از شبایی که میگن ممکنه شب قدر باشه اومدم آپ کنم تا ما رو هنگام دعاهاتون ار یاد نبرید. خیلی چیزا میخواستم بنویسم ولی حس و حالشو ندارم.

فقط تو این شب که قرآن نازل میشه با اون همه آیه، میخواستم یه آیه ای رو که دوست دارم رو اینجا بذارم. من که اسمشو گذاشتم آیه ی خودم، یعنی این آیه برای منه (چند روزی میشه که این اسم رو روش گذاشتم)!

<< ای کسانی که ایمان آوردید، شما را چه شده که .... به زمین دلبسته شدین؟ آیا به زندگی دنیا راضی شدید؟ در حالی که متاع دنیا در برابر آخرت چیزی نیست جز اندک! >>(یکی از آیه های سوره توبه)

من که هر وقت این آیه رو میخونم قلبم آروم میگیره و ذهن پریشانم از افکار مختلف خالی میشه. حالا نمیدونم شما چه برداشتی از این آیه دارین. قطعا همه مثل من فکر نمیکنند و هر کسی ممکنه از یه آیه ای خوشش بیاد.

فقط تو این شبا از خدا میخوام که به ما کمک کنه تا دیگه فریب شیطان رو نخوریم و بین ما و گناه به فاصله ی زمین تا آسمون فاصله بندازه. وقتی که حضرت یوسف با اینکه بنده برگزیده خدا بود موقع قرار گرفتن تو اون موقعیت به خدا میگه اگه به من لطف و رحمت نکنی و منو از اینجا نجات ندی تن به گناه میدم دیگه تکلیف ما که معلومه! هرچند که او بسیار آمرزنده و در حق بنده هاش مهربونه.

التماس دعا

+ حکاکی شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 22:5  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
در جواب بعضی از دوستان که پرسیدند اربابی مشکلت چیه که اینجوری شدی باید بگم که مشکلات زیاده، ولی برا اینکه یه کم آشنا بشید با مشکلات اومدم به مشکلی که تو دربار شیاطین دارم اشاره کنم. شمام اگه راه حلی به ذهنتون میرسه بگین شاید حل شد!!!

دیگه همتون میدونید که ما ۷ تا پسر خوشگل و  ناز داریم که امسال به سن ۷ سالگی رسیدند و وقت مدرسه رفتنشون شده.

مشکل دیگری که وجود داره اینه که این ۷ تا پسر ما اگه با هم جایی باشند شروع میکنند با هم دعوا کردن و در حد مرگ همدیگر رو میزنند! به همین خاطر باید میذاشتمشون تو مدرسه های جدا از هم.(در دربار نیز اون ها را در ۷ تا قفس جداگانه و کاملا مجزا از یکدیگر نگهداری میکنیم که دسترسی به هم نداشته باشند)

ما هم به خاطر این موضوع یه جلسه با ملکه گذاشتیم ایشون تاکید کردند که: الا و لله  باید ۷ تا گلپسرمو بذاری مدرسه غیر انتفاعی وگرنه من میدونم با تو. منم گفتم: آخه ۷ تا مدرسه غیر انتفاعی پسرونه تو این شهر از کجا گیر بیارم؟ هر چی مدرسه غیر انتفاعی هم که نزدیک دربار هست همه دخترونند، تازه کلی هم پول ثبت نامشون میشه، مگه من تو دربار چقدر درآمد دارم؟ ملکه گفت: من نیدونم دیه، این رعیتایی که میان اینجا رو بکش پولشون رو بردار.

ما هم چند تا شیطونک را فرستادیم برن آمار هرچی مدرسه غیر انتفاعی هست را دربیارند و بالاخره بعد از کلی تفحص و جستجو فهمیدیم که تو شهر فقط ۶ تا مدرسه غیر انتفاعی پسرونه هست که در اطراف شهر پخش شدند!

دوباره با ملکه جلسه گذاشتیم و بعد از کلی فکر کردن ملکه گفت: خب ما ۶ تا پسرمون را که دارای ریش و پشم و یال و کوپال هستند رو میذاریم توی این ۶ تا مدرسه و رحمت خان رو که هنوز به سن بلوغ نرسیده و ریش نداره رو میذاریم تو یکی از این مدرسه های دخترونه اطراف دربار! به شیطان اعظم هم میگیم واسش یه شناسنامه دخترونه درست کنه. به جون تو اگه بفهمند! اسمشم میذاریم عفت خانم! آه من همیشه دوست داشتم یه دختر با اسم عفت داشته باشم، ولی تو نذاشتی دختر بیارم. بعدشم که ۳ تا کلاس درس خوند به شیطان اعظم میگیم واسش یه مدرک دکترا درست کنه و دستشو میذاریم تو دست زنش و میفرستیمش بره پی کارش.

ما هم اندکی در خودمون فرو رفتیم و دیدیم عجب ملکه باهوش و ذکاوتی داشتیم و نفهمیده بودیم. بهش گفتیم : ایول ملکه جان خودمان! بار دگر به کمک ما آمدی. بعدا میرویم برایت کلی طلا جات میخریم که کلی حال کنی! گفت: بپر برو ثبت نامشون کن و خودتو لوس نکن که حال نـــــریم! و بعد یه سیگار گذاشت گوشه لبشو گفت: آتیش داری؟ گفتم: نه دودی نیستم. بعدم خودش رفت و سیگارشو روشن کرد و حسابی تو دربار دود راه انداخت.

ما هم به شیطان اعظم سفارش درست کردن یه شناسنامه رو دادیم و ۶ تا پسر اول را بردیم که ثبت نام کنیم. مدیر اون مدرسه ها گیر داده بودند و همگی متفق القول میگفتند که: پسر ۷ ساله که این همه ریش سفید نداره! اینا هیچی نداشته باشند ۷۰ سال دارند . ما هم به هر زحمت و هر قیمتی هم که بود و با کلی بحث و جنجال بالاخره تونستیم ثبت نامشون کنیم!

بعد هم رفتیم یه مانتوی دخترونه و یه روسری برای رحمت خان خریدیم و دستشو گرفتیم بردیمش به مدرسه دخترونه نزدیک دربار! رفتیم پیش مدیرش و با نام و نام خانوادگی " عفت شیاطین" ثبت نامش کردیم. تا میخواستیم از دفتر مدیر بیایم بیرون خانم ناظم اومد داخل و تا چشمش به رحمت خان افتاد گفت: ((وااااااای چه دختر نازو خوشگلی)) و بعد هم لپ رحمت خان رو کشید. چون رحمت خان خیلی ساده است و راستگوئه گفت : من که دختر نیستم پسرم. یهو خانم مدیر از جاش پاشد و با عصبانیت به ما گفت: اربابی چرا دروغ گفتین؟ بچه که دروغ نمیگه. زود گمشید بیرون تا زنگ نزدم به پلیس بیاد.

میخواید یه پسر بفرستین تو مدرسه دخترونه و برای نوامیس مردم ایجاد مزاحمت کنید؟

مام گفتیم چرا داد میزنی ما نیتمون خیر بود. میخواستیم رحمت خان سواد یاد بگیره. حالا شما اسم رحمت خان رو بنویس رحمت خان خیلی پسر بعلاوه(+) ایه. ما قول میدیم که کاری به بقیه نداشته باشه و همه دخترا رو با چشم خواهر برادری نیگا کنه. اصلا رحمت خان زن داره، کاری به دخترای مردم نداره. اینو گفتم و با رحمت خان زدیم زیر خنده!

تا گفتیم رحمت خان زن داره خیال کرد داریم مسخرش میکنیم و با یه اردنگی ما رو انداخت وسط خیابون!

آره دیگه، دیدید با چه مشکلات عدیده ای در دربار مواجه هستیم؟ الان چند روز از شروع مدارس گذشته ولی هنوز رحمت خان مدرسه نمیره! اگه هم بخوایم بذاریمش مدرسه های شهرای اطراف باید هر روز با هلیکوپتر بره مدرسه و برگرده. چون شهری که دربار توش هست با بقیه شهرا زمین تا آسمون فرق داره:

  

شهری که دربار شیاطین در آن مستقر است .  

 تازه شهریه مدرسه ی ۶ تای دیگه و پول سرویس مدارس هم کلی زیاده!تازه کادوی عروسی شاعر اولمونم ندادم اونم بعد عمری عروسی کرده توقع داره از ما! شما اگه کمکی یا راهی به ذهنتون میرسه ما رو مساعدت نمایید!!

اینم یه شعر برای رحمت خان از شاعر اول:

عفت خانم ناز دله

عفت خانم دله میبره

عفت خانم دختر شده

عفت خانم ضایع شده

عفت خانم خان شده

از غصه بیدار شده

+ حکاکی شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:31  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار
انباری دربار
The Lord Of The Evils

پیوندهای دربار
مـــــدیــنــه النــبــی
ایده های کوچک من
مصباح الهدایه
چهل چراغ
H I M
آقای شاهد
بقیه پیوندها
مطالبی که به انباری رفتند
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
موضوعات مطالب
طنز
عکس
دانلود موزیک
مطالب جالب
نظرات
هیم
شب شعر دربار
داستان های دربار
یادداشت های اربابی از خارج دربار
مذهبی
کلبه های رعیت ها
๑___ جیره و مواجب بگیران___ ๑
صبح صادق۞مشاور اعظم ۞
شعري براي تو ۞ شاعر اول ۞
عشق من خدا ۞شاعر دوم۞
Ħ.Ξ.Я ۞خواننده دربار۞
T.N.T ۞بلای دربار۞
ذهن معتاد۞نوه جون-اربابک ۞
ماهــی۞اولین عروس دربار۞
V.D ۞عروس دوم+اهنگساز ۞
_________________________
๑--------سایر رعیت ها----------๑
مرجان
عــشق اسکلتـی
رنگارنگ
رنـگ زرد پــایـیـــز
عاشـق باش
شب های روشن
ونــــوس
کالســــکه ســوار
غـرغـرهـای نـن جون+ ز
نســا
مــتــال بـرای هـمـه
سـودا شــاه
شهـر شعـرا
تنهایی
جوانی
ســــرگـردان
دخی خـاله
قــــلـــــــب مــقـدس
عشـق مشـــكوك
چشمک * سـتاره
خاطره
پسران کله شق مدرسه
صدا کن مرا.صدای توخوب است