
|
خب... شب یلدا بر تمامی برده ها و رعیت های گرامی مبارک باشه! ما و شیطونک ها هم برای شب یلدا برنامه ویژه ای داریم، برنامه ما بدین گونه است که گوشت تمام رعیت هایی رو که قبلا کشتیم رو از فریزر بیرون میاریم و میریزیم وسط... بعد تا ۳ میشماریم و یکباره همه به سمتشون هجوم میبریم و میپریم روشون و حالا نخور کی بخور.... و تا صبح شکم هایمان رو از گوشت لذیذشون انباشته میکنیم... اینطوری هم به ما خیلی خوش میگذره هم روح های رعیت ها از اینکه میبینند اربابشون هنوز هم به یادشونه شاد میشند!
گوشت های سلاخی شده رعیت ها...در فریزر دربار
گوشت های رعیت ها... رنده شده برای شیطونک های پیر و بدون دندان
این هم استخوان های بازمانده از رعیت ها از شب یلدا در سال های قبل: هریک از رعیت ها که بخواد میتونه شب یلدا رو در دربار با ما بگذرونه... |
|
+ حکاکی شده
در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:6 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
فردای روز قبل... دو تا دختر در خانه در حال حرف زدن با هم: ــ اولی: تو شهر شایعه شده که اربابی راه میفته میره دم در خونه ها در میزنه، در رو که براش باز میکنند دختر اون خونه رو میدزده و با خودش میبره! ــ دومی:راست میگی؟ بعد یک آهی از ته دل کشید و گفت: حیف ما که از این شانس ها نداریم. در حال گفتن این جمله بود که ناگهان صدای کوبیده شدن در اومد: ــ اولی در حالی که چشمش از خوشحالی برق میزد: یعنی کی پشت دره؟ این را گفت و بلند شد که به سمت در حرکت کند اما دومی پایش را گرفت و او را محکم به زمین زد و خودش به سمت در دوید و در را باز کرد! دومی پس از زمان خیلی کوتاهی به سمت داخل خانه برگشت! ــ اولی(درحالی که بر روی زمین افتاده و از درد به خودش میپیچه ولی هنوز ناامید نشده): کی بود؟ ــ دومی(با چهره ای کاملا ناامید): تاکسی ارغوان رو میخواست!
|
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 18:52 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
هنگامی که در کوبیده میشد، خانم و آقای رعیت با دختر عزيز و لذيذشان در اتاق نشيمن نشسته بودند.
دختر گفت: آقايی دم در است. مادرش گفت: جارو فروش است. پدر محتاط از جا برخاست و از پنجره به بيرون نگاه کرد و گفت: اربابی است، من کلاه پر پری پادشاهی او را ميبينم. مادر گفت: خر نشو، جارو فروش است و کلاهِ پری که تو ميبينی، سر جاروست ، و این را گفت و به سمت در رفت و آن را گشود و ناگهان ارباب وارد شد و دختر را برداشت و گريخت!! مادر اعتراف کرد: حق با تو بود.
|
|
+ حکاکی شده
در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:15 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
۱) دهــــهههههههههههههه، خب نمیخوام آپ کنم، مگه زوره؟
ــ قبلنا برده ها و رعیتا که میامدند تو دربار جرات نداشتند تو صورت ما نیگا کنند. الان اومده جلوی ما تمام قد وایساده زل زده تو چیشمای ما * دیگه نبینم کسی به ما بگه پاشو اربابی تنبل، همین الان آپ کن. ما خودمون هروقت حسش بود می آپیم! ۲) تازگیا در بین رعیتا این سوال شایع شده که هی از ما بپرسن" اربابی الان کجایی؟" ــ خب اگه رعیتا مقداری فضول شدند دیگه به ارباب چه ربطی داره که هی بخواد وقت ارزشمندشو بذاره و فکرکنه که مثلا در روز چهارشنبه ۲۳ آبان ساعت ۲۱ و ۵۷ دقیقه کجا بوده خب ما در جاهای مختلفی میتونستیم باشیم: تو خیابون، تو ماشین، تو دربار، تو آشپز خونه، تو ...(گلاب به روتون) *پس دیگه لطف کنید از اینجور سوالا هم نپرسید! ۳) بعضیا میاند گوشه دربار میشینند و با حالت کاملا" معصومانه ای میگند " اربابی جون دلم کلی برات تنگ شده"! *از همه کسانی که دلشون برای ما واکنش های فیزیکی و شیمیایی انجام میده تشکر میکنیم و ازشون میخوایم که دیگه این فعل و انفعالات دلشون رو به ما نگند و پیش خودشون بمونه! 4) به جای اینکه بیاید و هی از حال و احوالات ارباب بپرسید و وقتشو بگیرید، سعی کنید کمی از مشکلاتش کم کنید! ــ امتحانای میان ترمم تموم شد. تقریبا همشو خوب دادم غیر از یکی که همون موقع رفتم حذفش کردم *لطفا کسی دیگه نگران ما نشه، خدا رو شکر ما کلی حالمون خوبه، یعنی از این بهتر نمیشیم
ما فیلا"یه مدت اندکی در خدمتتون هستیم(بازگشت اصغر)، برای امتحانات آخر ترم دوباره یه مدت نیست میشیم(از همین الان گفتم که نگین نگفتیا).بعدش دوباره میام برای همیشه پیشتون میمونم(بازگشت اکبر). |
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:28 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار انباری دربار |
| The Lord Of The Evils |
|
| پیوندهای دربار |
|
مـــــدیــنــه النــبــی ایده های کوچک من مصباح الهدایه چهل چراغ H I M آقای شاهد بقیه پیوندها |
| موضوعات مطالب |
|
طنز عکس دانلود موزیک مطالب جالب نظرات هیم شب شعر دربار داستان های دربار یادداشت های اربابی از خارج دربار مذهبی |