تبليغاتX
๑۩۞ ارباب شیاطین ۞۩๑

              

خب... شب یلدا بر تمامی برده ها و رعیت های گرامی مبارک باشه!

ما و شیطونک ها هم برای شب یلدا برنامه ویژه ای داریم، برنامه ما بدین گونه است که گوشت تمام رعیت هایی رو که قبلا کشتیم رو از فریزر بیرون میاریم و میریزیم وسط... بعد تا ۳ میشماریم و یکباره همه به سمتشون هجوم میبریم و میپریم روشون و حالا نخور کی بخور.... و تا صبح شکم هایمان رو از گوشت لذیذشون انباشته میکنیم...

 اینطوری هم به ما خیلی خوش میگذره هم روح های رعیت ها از اینکه میبینند اربابشون هنوز هم به یادشونه شاد میشند!

     

گوشت های سلاخی شده رعیت ها...در فریزر دربار       

 

         

گوشت های رعیت ها... رنده شده برای شیطونک های پیر و بدون دندان         

 

این هم استخوان های بازمانده از رعیت ها از شب یلدا در سال های قبل:                                       

  carcass108.jpg 
350 x 235 compressed image 
(116,182 bytes)          

هریک از رعیت ها که بخواد میتونه شب یلدا رو در دربار با ما بگذرونه...                                       

+ حکاکی شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:6  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

فردای روز قبل... دو تا دختر در خانه در حال حرف زدن با هم:

 ــ  اولی: تو شهر شایعه شده که اربابی راه میفته میره دم در خونه ها در میزنه، در رو که براش باز میکنند دختر اون خونه رو میدزده و با خودش میبره!

 ــ دومی:راست میگی؟

بعد یک آهی از ته دل کشید و گفت: حیف ما که از این شانس ها نداریم.

در حال گفتن این جمله بود که ناگهان صدای کوبیده شدن در اومد:

 ــ اولی در حالی که چشمش از خوشحالی برق میزد: یعنی کی پشت دره؟

این را گفت و بلند شد که به سمت در حرکت کند اما دومی پایش را گرفت و او را محکم به زمین زد و خودش  به سمت در دوید و در را باز کرد!

دومی پس از زمان خیلی کوتاهی به سمت داخل خانه برگشت!

 ــ اولی(درحالی که بر روی زمین افتاده و از درد به خودش میپیچه ولی هنوز ناامید نشده): کی بود؟

 ــ دومی(با چهره ای کاملا ناامید):  تاکسی ارغوان رو میخواست!

 

gorbeye maluse arbab    

+ حکاکی شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 18:52  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
هنگامی که در کوبیده میشد، خانم و آقای رعیت با دختر عزيز و لذيذشان در اتاق نشيمن نشسته بودند.
دختر گفت: آقايی دم در است
.
مادرش گفت: جارو فروش است
.
پدر محتاط از جا برخاست و از پنجره به بيرون نگاه کرد و گفت: اربابی است، من کلاه پر پری پادشاهی او را مي‌بينم
.
مادر گفت: خر نشو، جارو فروش است و کلاهِ پری که تو مي‌بينی، سر جاروست ، و این را گفت و به سمت در رفت و آن را گشود و ناگهان ارباب وارد شد و دختر را برداشت و گريخت!!

مادر اعتراف کرد: حق با تو بود.


نتيجه اخلاقي
:
هميشه حق به جانب مادر نيست
.

   

+ حکاکی شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:15  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
۱) دهــــهههههههههههههه، خب نمیخوام آپ کنم، مگه زوره؟

ــ قبلنا برده ها و رعیتا که میامدند تو دربار جرات نداشتند تو صورت ما نیگا کنند.

الان اومده جلوی ما تمام قد وایساده زل زده تو چیشمای ما، میگه: یالا اربابی آپ کن، تا ۳ میشمارم باید آپ کنی، وقتتم از همین حالا شروع شد: ۱۲۳ ۱۲۳

* دیگه نبینم کسی به ما بگه پاشو اربابی تنبل، همین الان آپ کن. ما خودمون هروقت حسش بود می آپیم!

۲) تازگیا در بین رعیتا این سوال شایع شده که هی از ما بپرسن" اربابی الان کجایی؟"

ــ خب اگه رعیتا مقداری فضول شدند دیگه به ارباب چه ربطی داره که هی بخواد وقت ارزشمندشو بذاره و فکرکنه که مثلا در روز چهارشنبه ۲۳ آبان ساعت ۲۱ و ۵۷ دقیقه کجا بوده

خب ما در جاهای مختلفی میتونستیم باشیم: تو خیابون، تو ماشین، تو دربار، تو آشپز خونه، تو ...(گلاب به روتون)

*پس دیگه لطف کنید از اینجور سوالا هم نپرسید!

۳) بعضیا میاند گوشه دربار میشینند و با حالت کاملا" معصومانه ای میگند " اربابی جون دلم کلی برات تنگ شده"!
_ راستش اصلا من نمیفهمم که این قشر چی میگندچند وقت پیشا دیدیم دلمون خوب و درست کار نمیکنه، از دستش خسته شدیم و کندیمش، انداختیمش جلوی سگ بخورتش! برای همین الان معنی این که دلی تنگ بشه/ گشاد بشه/ شور بزنه/شیرین بزنه/ کپک بزنه رو نمیفهمیم!

*از همه کسانی که دلشون برای ما واکنش های فیزیکی و شیمیایی انجام میده تشکر میکنیم و ازشون میخوایم که دیگه این فعل و انفعالات دلشون رو به ما نگند و پیش خودشون بمونه!


4) به جای اینکه بیاید و هی از حال و احوالات ارباب بپرسید و وقتشو بگیرید، سعی کنید کمی از مشکلاتش کم کنید!

ــ امتحانای میان ترمم تموم شد. تقریبا همشو خوب دادم غیر از یکی که همون موقع رفتم حذفش کردم. حالا ۱۷ واحد دارم و فقط ۳ روز میرم دانشگاه. توی ۴ روز دیگه که تعطیلم کلی حوصلم سر میره.هر یک از رعیتای محترم که کار خوب و در حد شخصیت ارباب سراغ داره بیاد معرفی کنه;هرچی کار هم که بگین ما بلدیم:ماشین میسازیم، پل میسازیم، خونه خراب میکنیم، برف پارو میکنیم،  آب حوض میکشیم، چاه باز میکنیم، پیرزن خفه میکنیم و ....

*لطفا کسی دیگه نگران ما نشه، خدا رو شکر ما کلی حالمون خوبه، یعنی از این بهتر نمیشیم

arbabe shayatin...hahahahaha

ما فیلا"یه مدت اندکی در خدمتتون هستیم(بازگشت اصغر)، برای امتحانات آخر ترم دوباره یه مدت نیست میشیم(از همین الان گفتم که نگین نگفتیا).بعدش دوباره میام برای همیشه پیشتون میمونم(بازگشت اکبر).

+ حکاکی شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:28  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
 
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار
انباری دربار
The Lord Of The Evils

پیوندهای دربار
مـــــدیــنــه النــبــی
ایده های کوچک من
مصباح الهدایه
چهل چراغ
H I M
آقای شاهد
بقیه پیوندها
مطالبی که به انباری رفتند
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
موضوعات مطالب
طنز
عکس
دانلود موزیک
مطالب جالب
نظرات
هیم
شب شعر دربار
داستان های دربار
یادداشت های اربابی از خارج دربار
مذهبی
کلبه های رعیت ها
๑___ جیره و مواجب بگیران___ ๑
صبح صادق۞مشاور اعظم ۞
شعري براي تو ۞ شاعر اول ۞
عشق من خدا ۞شاعر دوم۞
Ħ.Ξ.Я ۞خواننده دربار۞
T.N.T ۞بلای دربار۞
ذهن معتاد۞نوه جون-اربابک ۞
ماهــی۞اولین عروس دربار۞
V.D ۞عروس دوم+اهنگساز ۞
_________________________
๑--------سایر رعیت ها----------๑
مرجان
عــشق اسکلتـی
رنگارنگ
رنـگ زرد پــایـیـــز
عاشـق باش
شب های روشن
ونــــوس
کالســــکه ســوار
غـرغـرهـای نـن جون+ ز
نســا
مــتــال بـرای هـمـه
سـودا شــاه
شهـر شعـرا
تنهایی
جوانی
ســــرگـردان
دخی خـاله
قــــلـــــــب مــقـدس
عشـق مشـــكوك
چشمک * سـتاره
خاطره
پسران کله شق مدرسه
صدا کن مرا.صدای توخوب است