
|
دختر و پسر جوان رعیت زاده ای به نام های ملینا و یاسر در نزدیکی دربار زندگی میکردند. ملینا و یاسر عاشق هم بودند .ملینا دختری شیطون و یاسر پسر پاک و باوجدانی بود !
ــ در یکی از شب های سرد برفی: ملینا و یاسر در حال قدم زدن و صحبت کردن با هم بودند که ملینا گفت: ((یاسر جون ! اینجا خیلی سرد است، بیا برای ادامه صحبت هایمان به خانه ما برویم )) و دست یاسر را گرفت و به خانه برد. ملینا یاسر را به اتاقش بُرد و بر روی تختش نشست و یاسر نیز مقابل او بر روی صندلی نشست. در این هنگام شیطان اعظم به جلد ملینا رفت و او را گول زد و فکرهای پلیدی به ذهنش راه داد . ملینا چراغ اتاق را خاموش کرد. یاسر از این کار ملینا بدش آمد و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت ! اربابی که برای برف بازی از دربار خارج شده بود ناگهان از پنجره اتاق، دخترک را تنها دید و فرصت را غنیمت شمرد و از پنجره داخل اتاق شد! ملینا تا اربابی را دید جیغ بندی کشید و غش کرد. اربابی هم قصد خوردن دخترک را کرد و به طرف او حمله ور شد و در یک عملیات سریع گردنش را شکست و سرش را از بدنش جدا ساخت ! در این هنگام یاسر که با صدای جیغ ملینا به طرف اتاق دویده بود وارد اتاق شد و اربابی و ملینا را در آن وضعیت دید و حسابی شوکه شد. اربابی هم تا یاسر را دید سر ملینا را برداشت و همچون ببری تیزپا از پنجره به خارج جَست و به سرعت متواری گشت ! یاسر که با جسد بی جان معشوقه اش مواجه شده بود از فرط ناراحتی بر زمین نشست و به فکر فرو رفت ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به نظر شما : آیا یاسر کار خوبی کرد که در اون لحظه از اتاق بیرون آمد؟ |
|
+ حکاکی شده
در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:5 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
اه اه، ما تو پست قبل چقدر با رعایا با لطافت برخورد کردیم !
خب همونطور که میبینید ما تشریفمون رو آوردیم به وطنمون چیزی که اونجا بیشتر از همه نظر ما رو به خودش جلب کرد این بود که مشهدی ها مُرده هاشون رو قبل از اینکه خاک کنند میاوردند تو حرم و طواف میدادند ! منم که حسابی به مرده حساسم، اصلا تا مُرده میبینم همه حالات روحیم میریزه به هم و از تنظیماتم خارج میشم خلاصه رفتیم تو دیدیم پنج تا مُرده اوردند،پنج تا گروه مختلف هم با یه حس و حال خاصی مشغولند! یا دارند مردشون رو تشیع میکنند یا مُردشون رو انداختند رو زمین دارند بالاسرش نماز میخونند! گفتم :wow تا حالا اینقده مرده با هم یه جا ندیده بودم! تو همین حس و حال بودیم که بابا گفت: به به ! اینجا عجب نمایی داره! همینجا عکس بگیریم! گفتم: اینجا؟ این بیچاره ها دارند گریه زاری میکنند و مرده میبرند، بعد ما نیشمون رو باز کنیم عکس بگیریم؟ اصلا من میخوام برم این مرده ها رو تشییع کنم! ( ما خیلی خوشمون میاد مرده تشییع کنیم داشتیم عکس میگرفتیم که یه مرده رو آوردند دم در صحن گذاشتند رو زمین! یک دقیقه بعدش هم یه مرده دیگه اوردند جلوی در و گذاشتند کنار اون یکی مرده! زن هایی که با این مرده دومی اومده بودند عقب مونده بودند و داشتند از دور با گریه و زاری میرسیدند که مرده ی اولی رو بلند کردند و با لا اله الا الله گفتن بردند داخل، اون زن ها هم که تازه رسیده بودند اشتباهی با شیون و زاری دنبال اینا راه افتادند و رفتند ! منم که حسابی خندم گرفته بود با خودم گفتم حتما میبینند که این مردها که دارند جنازه رو تشیع میکنند از فامیلشون نیستند و برمیگردند پیش مرده خودشون. ولی دیدم نه! اصلا تو این باغ ها نیستند و با اون مردهه رفتند همونجا داشتم فکر میکردم که حتما این روح مرده ی بیچاره دنبال فک و فامیلش راه افتاده و هی میزنه تو سرش و موهاشو میککنه و به اون زن ها میگه برگردید من این یکی ام نه اون یکی حیف که دیگه کسی صداش رو نمیشنید! |
|
+ حکاکی شده
در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:27 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــ سلام انشاءلله بتونیم نائب الزیاره باشیم دیگه هرکی خوبی بدی دیده حلال کنه
بارالها! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. با تشکر از خانم ثاقبی به خاطر عکس هایی که گرفتند و به دربار دادند ۲. ای بابا! عجب رعیت های کنجکاوی(نخواستم بگم فضول) داریم ما ۳. چند تا حکایت جالب در مورد امام رضا(ع) میذارم تو ادامه مطلب. هر کی علاقه داشت بره بخونه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امام رضا عليه السلام فرمود:ــ بعد از انجام و اجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست ــ هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود _ عقل و دانایی بهترین دوست انسان و جهل و نادانی بدترین دشمن انسانند ادامه مطلب |
|
+ حکاکی شده
در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:15 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
بوسه ای بسیار شیرین و نوازشی بسیار گرم همراه با مهربان ترین لبخند ها ، در این دنیای بسیار سرد و بیرحم ! " ما به اتش عشق نزدیک هستیم؛ آتشی که به روشنی با شعله های پر نورش میدرخشد و گرما و حرارتش هرگز کمتر و دور نمیشود، تا ما را تنها بگذارد"
اغوشی بسیار نرم و جمله هایی عاشقانه در عمیق ترین باورها، آری ! در این دنیای بسیار سرد و ظالم ! " ما به آتش عشق نزدیک هستیم؛ آتشی که به روشنی با شعله های پر نورش میدرخشد و گرما و حرارتش هرگز کمتر و دور نمیشود، تا ما را تنها بگذارد "
" پس به اتش عشق نزدیک بشو اتشی که به روشنی با شعله های پر نورش میدرخشد و گرما و حرارتش هرگز کمتر و دور نمیشود، تا ما را تنها بگذارد "
ادامه مطلب |
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:46 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
آدرس دربار شیاطین
صندوق پستی دربار انباری دربار |
| The Lord Of The Evils |
|
| پیوندهای دربار |
|
مـــــدیــنــه النــبــی ایده های کوچک من مصباح الهدایه چهل چراغ H I M آقای شاهد بقیه پیوندها |
| موضوعات مطالب |
|
طنز عکس دانلود موزیک مطالب جالب نظرات هیم شب شعر دربار داستان های دربار یادداشت های اربابی از خارج دربار مذهبی |