
|
۱) دهــــهههههههههههههه، خب نمیخوام آپ کنم، مگه زوره؟
ــ قبلنا برده ها و رعیتا که میامدند تو دربار جرات نداشتند تو صورت ما نیگا کنند. الان اومده جلوی ما تمام قد وایساده زل زده تو چیشمای ما * دیگه نبینم کسی به ما بگه پاشو اربابی تنبل، همین الان آپ کن. ما خودمون هروقت حسش بود می آپیم! ۲) تازگیا در بین رعیتا این سوال شایع شده که هی از ما بپرسن" اربابی الان کجایی؟" ــ خب اگه رعیتا مقداری فضول شدند دیگه به ارباب چه ربطی داره که هی بخواد وقت ارزشمندشو بذاره و فکرکنه که مثلا در روز چهارشنبه ۲۳ آبان ساعت ۲۱ و ۵۷ دقیقه کجا بوده خب ما در جاهای مختلفی میتونستیم باشیم: تو خیابون، تو ماشین، تو دربار، تو آشپز خونه، تو ...(گلاب به روتون) *پس دیگه لطف کنید از اینجور سوالا هم نپرسید! ۳) بعضیا میاند گوشه دربار میشینند و با حالت کاملا" معصومانه ای میگند " اربابی جون دلم کلی برات تنگ شده"! *از همه کسانی که دلشون برای ما واکنش های فیزیکی و شیمیایی انجام میده تشکر میکنیم و ازشون میخوایم که دیگه این فعل و انفعالات دلشون رو به ما نگند و پیش خودشون بمونه! 4) به جای اینکه بیاید و هی از حال و احوالات ارباب بپرسید و وقتشو بگیرید، سعی کنید کمی از مشکلاتش کم کنید! ــ امتحانای میان ترمم تموم شد. تقریبا همشو خوب دادم غیر از یکی که همون موقع رفتم حذفش کردم *لطفا کسی دیگه نگران ما نشه، خدا رو شکر ما کلی حالمون خوبه، یعنی از این بهتر نمیشیم
ما فیلا"یه مدت اندکی در خدمتتون هستیم(بازگشت اصغر)، برای امتحانات آخر ترم دوباره یه مدت نیست میشیم(از همین الان گفتم که نگین نگفتیا).بعدش دوباره میام برای همیشه پیشتون میمونم(بازگشت اکبر). |
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:28 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
این پست رو میذارم برای کسانی که خوب بلد نیستند برای ما نظر بزارند تا شاید طرز کامنت گذاشتن برای ما رو یاد بگیرند(گاهی وقتا حسابی اعصاب ما رو به هم میریزند)
۱. تازگیا بعضی ها یاد گرفتند که ما رو ناراحت و با کارهای پشت پرده نشون بدند و با اینکارشون میخواند به ما تلقین کنند که دپسرده ایم. ما مطمئنیم اینها از عوامل بیگانه پول گرفتند تا ما رو اینگونه نشون بدند
۲. دسته دوم کسانی هستند که از اعتماد به نفس والایی سود میبرند. و با جرئت زیاد به گستاخی به ارباب میپردازند:
۳. این دسته هم گروهی هستند که کامنت های عجیب و غریب میذارند. که در بعضی مواقع این نظرها رو اعصاب ما قدم میزنند و جواب خاصی نمیشه برای اون ها پیدا کرد:
۴. برای نمونه و الگو چند تا کامنت مناسب و خوب رو براتون میذارم که ببینید. سعی کنید از این به بعد کامنتاتون در همین حدودا باشه:
۵. درضمن اینقدر نیز با ما احساس صمیمیت نکنید:
دیگه من توصیه هامو کردم.دیگه از این به بعد نبینم کسی بیاد و نظر غیر استاندارد بده؟ اوکی؟ |
|||||||||||||||||||
|
+ حکاکی شده
در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:32 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
هنگامی که در کوبیده میشد، خانم و آقای رعیت با دختر عزيز و لذيذشان در اتاق نشيمن نشسته بودند.
دختر گفت: آقايی دم در است. مادرش گفت: جارو فروش است. پدر محتاط از جا برخاست و از پنجره به بيرون نگاه کرد و گفت: اربابی است، من کلاه پر پری پادشاهی او را ميبينم. مادر گفت: خر نشو، جارو فروش است و کلاهِ پری که تو ميبينی، سر جاروست ، و این را گفت و به سمت در رفت و آن را گشود و ناگهان ارباب وارد شد و دختر را برداشت و گريخت!! مادر اعتراف کرد: حق با تو بود. نتيجه اخلاقي: هميشه حق به جانب مادر نيست.
و اکنون برای خالی نبودن عریضه به چند تا نظر نیز پاسخ میدهیم(البته ما به این دلیل که اخیرا کتابای قدیمی زیاد مطالعه کردیم لهجه مان تا حدودی دچار دگرگونی شده که از همینجا پوزش میطلبیم و از حضور رعیت های گرامی تقاضای عفو داریم): نویسنده: ساینا
۱. ارباب چند سالت شد؟ فکر کنم دیگه سنی ازت گذشته باشه درسته؟ ۲. من از دست تو به سازمان حقوق بشر شکایت می کنم به جرم خوردن یه دختر خوشگل ............که از تو حلقومت بکشنش بیرون..............
![]() ۱ــ حساب سالهاي عمرمان را نداریم. ميدانیم که زياد است!
![]() ۲ــ خب اصلا ما آن دختر رعیت زاده را خوردیم که خوردیم ، گوارای وجودمان باد! به دیگران چه؟
حال که بدین گونه شد از فردا در خیابان های اطراف ول میچرخیم و هر ضعیفه ی زیبا رویی را که خوشمان آمد ، میگیریم و میلش مینماییم .
البته آشغال هایش را هم پیش خودمان نگه میداریم تا در اولین فرصت به نزدیک ترین سطل زباله بریزیم ــ بی جهت که نمیگویند شهر ما خانه ما ــ (نکته اخلاقی)
البته ناگفته نماند که در این ماه پیش رو دخترک را در حاشیه ای در یک مخروبه نگهداری میکنیم تا زمان افطار برسد و آنگاه شکممان را از گوشت لذیذش انباشته مینماییم! (نکته کنکوری) نویسنده: نن جون درسته که کچل و زشت و بد هیکل و ... هستی ! ولی خیلی باحالی ! دمت گرم ! کلا همه شهریور ماهی ها باحالن
![]() ــ ببین نن جون! مگر صد بار به شما متذکر نشدیم که وقتی مقابل آینه ایستاده اید با ما صحبت نکنین؟
آخر با این سن و سال دیگر مغز شما قدرت پردازش دو کار را در یک زمان ندارد ( دو کار: فکر کردن به زیباییتون و صحبت کردن با ارباب). اینگونه میشود که نیمی از صحبتاتون به افکار خودتان برمیگردد و نیمی دیگر به ما!!
![]() نویسنده: صبا اربابی امیدوارم 20000000000000000000000000000000000000000000000 سال عمر کنی اگه کمه بگوها
![]() ــ آری ، اندک میباشد. حال شما برای مسرت و خشنودی ما یک مقدار ناچیز ، فی المثل ۲۰ عدد صفر ناقابل دیگر نیز به آن می افزودین. مگر چیزی از شما کم میگشت؟ در آخر ماه نزول مائده های آسمانی را به همه روزه بگیران تبریک میگوییم.ما که خیلی این ماه را دوست میداریم.
|
|
+ حکاکی شده
در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:30 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
صبح صادق
۱. بیچاره اون خروست.لابد تو هم گوشتشو نخوردی. ۲. بوی عروسی دیگه چیه؟ ۱.نه اتفاقا.گوشتش رو خوردیم.خیلی هم خوشمزه بود ۲.نیدونم واللا.ولی هر وقت از کنار خانوما که رد میشیم بیشتر بوش به مشاممون میرسه جکسون از اینکه رو پای خودت تو وبلاگ وایستادی خوشحالم. ممنون.ولی مگه قبلا با پای کی تو دربار وایمیستادیم؟ Ħ.Ξ.Я ۱.تو با این پسرات چیکار کردی که اینقدر زود پیر شدن؟! ولی اسماشون خیلی باحاله! ۱.کاریشون نکردیم.حتما از بس غصه خوردن اینطوری شدن.
نوه جون پیله ببین بابیزو ( یعنی بابابزرگ ) یه شعر جدید برات گفتم : ۱. سلام سلام اربابک/ چطوری با ربابک ۲.راستی ننه بزرگ ملکه چطوره ؟ شنیده بودم از وقتی ازدواج کردین روزی 3 بار با کمربند میفتاده به جونت . درست میگن؟ ۱.علیک سلام نوه جان.ممنون که به فکر مایی ۲. توسط:ساینا اگر عاشق شدیتو شهر غربت اگه تو شهر خودمون عاشق شدیم چه خاکی تو سرمون بریزیم؟ اگه خواستی اسمه نوه ت رو بذاری بذار ژوان.کردیه. نه آخه نمیشه. این نوه ما از وقتی که به دنیا اومد اسم داشت! با اسم به دنیا اومد! حالا ژوان.کُردیه یعنی چی؟
نمیدونم چرا دوباره همون آبه و همون کاسه
![]() .منظورت همون آش و کاسه بود دیگه؟![]() ![]() |
|
+ حکاکی شده
در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:46 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
سلام!!
اه این روزا چه کسل کننده است!! ولی باز گفتیم بیایم آپ کنیم و سر به سر بروبکسِِ نت بذاریم تا یه کم حالمون جا بیاد ابن بارم میخوام با سیستم متفاوت از گذشته به نظرها جواب بدم(تو هم کُشتی ما رو با این سیستمای الکیت) این کیه هی میپره وسط حرف من؟؟ حتی تو این روزا قیافمم خنده دار شده اوه.... مثل اینکه یکی یواشکی اومده تو دربار!!!! هی آقا.... این موقع شب اومدی اینجا چیکار؟ مهدی شعبانی پور:فقط اومدم بهت بخندم! ـــ اوکی...موفق باشی...شما به کارت ادامه بده مام به بقیه کارامون میرسیم! خب...کجا بودیم؟آهان... با سهمیه بندی بنزین چه میکنید؟یه مدت بود هرجا که میرفتیم راجع به این حرف میزدند پنجشنبه ای به اتفاق خانواده رفته بودیم خواستگاری منو میگین!(آخه خیلی تازگیا به بنزین حساس شدم) یهو قاطی کردمو از جام پریدم و به خانواده گفتم:بریم اینا به درد ما نمیخورن...واه واه واه.... چه پر توقع...بعدش هم این شعر رو بلند بلند خوندیمو اومدیم بیرون: دخترتون ارزونیتون بنزین نمیدیم بهتون آره دیگه...اومدیم خونمون...با خودم گفتم هیشکی ملکه خودمون نمیشه(بی توقع و آینده نگره!)!!راستی کسی این ملکه ما رو ندیده؟!! Ħ.Ξ.Яخواننده دربار:ملکه سلام میرسونه!البته کفِش بریده که تو جاشو پیدا کردی! سودا :تورو جون به جونت کنن درست بشو نیستی که نیستی جنست خرابه!! ــ سودا :ای پرو خیلی رو داری ــ شما خیلی بی ادبیا !! یهو دیدی گوشاتو گرفتم حسابی پیچوندم اق ابول خطری:تو چه کار به دختر مردم داری که دست بهش میزنی ها ها ها ــ نه نه ... یه وقت نگیا!! خب ما فیلا" حرفامون تمومید..اگه کسی سخنی...نکته ای...چیزی داره بیاد بگه تا با جواب دندان شکن ما مواجه بشه!! صبح صادق: پس کو ؟کلی جک نوشته بودم!! ــ خیله خب... گریه نداره که...الان بقیشونو میذارم ــ به اربابی توپ فوتبال نشون دادن و گفتن : اين چيه؟ اربابی کلي فکر کرد و گفت : شطرنج گردالي البته بعضیا میان به ما میگن:اربابی ناراحت نمیشی رعیتا واست جک میسازن؟ خب...این از این!! حالا برای اینکه ارباب این همه مهربونه و به حرف رعیتا گوش میده واسش یه کف بلند بزنید که همه دربار صداشو بشنوند اولین بلای دربار:همین الآن انچنان کفی میزنم که در بار که سهله کل اهالی بلاگفا خبر بشن!
مهسا:الانه که سرمو بکوبم به این برج قلعه ی تو! ــ
سر گردان:سر تو خم کن...نه هنوز به نظرم کمه...به خاک بیفت... ــ به به...چشممان روشن البته من کاملا معتقدم که آرزو بر جوانان عیب نیست... ما هم در دربار شیطونک هایی رو داریم که به اربابیَت فکر میکنند... اما از قدیم گفتند:شتر در خواب بیند پنبه دانه حتی شهید بهشتی نیز واس امثال شما سخنی رو شبیه به این جمله دارند: " آنهایی که خواب ارباب شدن را میبینند...خدا از خواب بیدارشان کند " و اکنون...ای جناب سرگردان!! سرت را بگردان و به سخنان بلای ما اندکی گوش فرا ده!! بلای دربار: این جناب سرگردان که اومدن گردن کلفتی کردن.... ــ بله حرف حساب کتاب نداره!
از اینجا به بعد دیگه تندتر و کوتاهتر جواب میدم که زودی تموم بشه...... بلای دربار: الان یهو دماغم رو کشیدم بالا و اینجوری شدم؛: ــ اصلا"ببینم!!هرکی دماغشو میکشه بالا چشاش سبز میشه...تو چرا چشات سفیده و رنگ پوستت سبز شده؟ درست دماغتو بالا بکش دیگه!! شیما: قالبه دربارت مزخرفه ــ ای بابا ... شیما خانوم... این دربار ما رو دست کم نگیر...واس خودش کلی آثار باستانیه
ـــ عجب!!!خب بهش میگفتی ای بی ادب دیگه بد نباش مانا:یه فکری: یه کم از دلقکت خواهش کن به جفتمون پول قرض بده .یا یه وام بگیر منم ضامن میشم بعد نصف نصف.خوب بید؟ ــ آره ایول...خیلی خوبه...اصلا" تو ضامن من بشو ... منم ضامن تو میشم... بعد که پول گرفتیم جفتمون به یه جای ناشناخته فرار میکنیم...خوبه؟ ــ این دلقکی که من میبینم اگر به دورافتاده ترین جای دنیا هم فرار کنی دنبالت میاد. فکر نکنم به این راحتی از شرش خلاص شی Ħ.Ξ.Яاولین خواننده دربار:اوووه چه طولانیه این پست! مث اینکه خیلی حرف تو دلت مونده بوده! ــ آره فیلا" |
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 23:10 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
سلام!
Ħ.E.R ۞اولین خواننده دربار۞:سلام بر ارباب علم جو و علم دوست! سودا :کجایی بیا یه خورده چرت و پرت بگو دلون برات تنگیده ما اومدیم! خب مام بالاخره تصمیم گرفتیم آپ کنیم آپ این دفعه طبق سنت قدیمی در دربار (که ارباب بعد از امتحاناش به دلیل شادی مضاعف حاصل از تموم شدن امتحانا تصمیم میگیره که رعیت های گرامی رو هم در این شادی شریک کنه) تصمیم گرفتیم که به نظرات پاسخ بدیم البته یه توضیحی بدیم که ایندفعه سیستم پاسخگویی رو کمی تغییر دادیم تا رعیت ها هم بتونند در این پاسخگویی مشارکت بیشتری داشته باشند قبل از اینکه ادامه آپ رو بخونین ۲تا جوک که در دربار بین شیطونک ها رواج داره رو براتون میگم تا نیشتون باز بشه. اگه نیشتون باز نشد خودتون بازش کنید ۱ــ یه روز ارباب میره رستوران.گارسون میخواسته ارباب رو اذیت کنه میاد بهش میگه:اربابی غذای امروز (( سو ژو کاما ساخارینو پتروف کازاسونو)) با لیمو است! ارباب میگه:(( سو ژو کاما ساخارینو پتروف کازاسونو)) با چی؟
۲ــ یه روز اربابی و شیطان اعظم داشتند با لگد محکم میزدند تو صورت همدیگه! ملکه میاد میگه شما ها دردتون نمیاد؟ اربابی میگه: نه .... آخه پوتین پامونه!!
دختر خاله ناناز!!:الان نیم ساعته نشسم دارم به این دلقک موس میخندم راستی در اینجا لازمه که از اولین بلای دربار به خاطر اینکه در نبود ما به موس چسبیدند و بطور شبانه روزی با رویی گشاده و بشاش از رعیت ها پذیرایی میکردند تشکر کنیم.ایشون همچنین همه بازدیدکنندگان رو هرجا که میرفتند تعقیب میکردند و چشماشونو باز نگه داشتند (حتی یک پلک هم نزدند خب و اما بقیه ماجرا.... من چون بلای دربار هستم و باید اینجا رو به هم بریزم....
اینجوری حقوقی که میگیری هم حلال میشه هم صاحبش صبح صادق:یکی از اون شیطونک زشتاتو گذاشتی که هر کی هر جای دربار رفت و امد میکنه هواشو داشته باشه ۞اولین بلای دربار۞ :به صبح صادق بگم که اوونی که تا میتونسته زبونشو فرستاده بیرون من هستم! نه بابا چرا حالمون بد بشه؟ فقط یه سوال واسم پیش اومد:شما غیر از اینکه مانیتور سرکار صبح صادق رو تفی میکنی مانیتور ارباب رو هم تفی میکنی یا نه؟ چون فصل تابستونه و هوا هم گرمه. ما برای صرفه جویی در مصرف آب شاید خواستیم از تف هامون برای رفع تشنگی استفاده کنیم . شما از این به بعد خواستی تف کنی با یه رنگ دیگه تف کن که قاطی نشهو ما با خیال راحت از تف هامون استفاده کنیم.مثلا" میتونی قبلش گیلاس یا یه چیزی شبیه به این بخوری!! اربابی بد بخت شده ! اوه عجب شعری!!! همچی بگی نگی قسمتای فلسفیش خیلی قویه!
صبح صادق:حالا فیلا که ابجی زینب بیکار ننشسته و داره واسه ارباب هنوز شعر میگه عباس تمرتاش ( شاهد): برای صبح صادق یه تک بیتی نوشتم :
آخرین اشعاری که برای ارباب سروده شده در ادامه مطلب!
از کسانی هم که نظراشونو نذاشتم خیلی عذر میخوام.چون اگه بیشتر میذاشتم حسابی این پست شلوغ و زیاد میشد هرکس هم از اینکه نظرشو گذاشتم یا جواب خوبی بهش ندادم و ناراحته بیاد بگه نظرشو حذف میکنم حالا میتونید نیشتونو ببندین!!(یعنی ارباب اجازه دادند) ببندین دیگه ما فیلا" میریم بای ادامه مطلب |
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:5 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
به دلیل استقبال های فراوان و درخواست های مکرر شما متقاضیان عزیز مبنی بر تمدید مهلت ثبت نام ارباب شیاطین تصمیم بر این گرفتند تا مهلت ثبت نام را فقط یک هفته دیگر تمدید نمایند
پس لطفا هیچ عجله ای نفرمایید و صف های طویل جلوی محل ثبت نام واقع در دربار راه نیندازید
در اینجا لازمه یه توضیح خدمت متقاضیان عرض کنم که فرد انتخاب شده حتما" باید این ۲خصوصیت مهم رو داشته باشه: ۱- خونه دار باشه. یعنی از خودش خونه داشته باشه ۲- نجیب باشه . یعنی به جیب شوهرش کار نداشته باشه
راستی این پست ادامه آپ قبلیه و یک آپ جدید محسوب نمیشه پس انتظار نداشته باشید که بیام بهتون خبر بدم به دلیل اینکه امروز یه امتحان دادم
توسط:مهدی شعبانی پور آقا با این مشخصات یه نقر سراغ دارم اونم خودم هستم! ـ ببین برادر من مثل اینکه خوب متوجه نشدی چی شد من یه ملکه میخوام که واس من ۷ تا پسر تپل مپل بیاره ولی فکر نکنم که شما دارای چنین امکاناتی باشی راستی اسم ((۷ اربابک)) رو میخوام بذارم: ۱- آقا ماشالله توسط:بامرام ای بابا بیا این شیطونکاتم جمع کن ـ ما هر روز صبحها و شب ها این شیطونکامون رو به صف میکنیم میبریمشون حموم بعد حسابی لپشونو ضدعفونی میکنیم که قابل استفاده باشن حتما" یکی قبل از شما که اومده اینارو بوسیده کله پاچه ای چیزی زده بوده دهنشم نَشُسته بوده اینارو هم حسابی چربو چیلی کرده توسط:صبح صادق ـ توسط:بهناز آخه کی به تو زن میده که تو شرط میذاری؟ ـ آخه شما که این شرایط رو ندارین برا چی میخواین از ارزش های ارباب بکاهین.هان؟ ـ توسط:دختر خاله ناناز بهناز میام یه چیز میکنم تو حلقتا میگم بزنم دهن این بهنازو چیز کنم دیووونه س ـ آره آفرین بگیر دهنشو حسابی چیز میز کن. آخه ارباب رو ضعیفه جماعت دست بلند نمیکنن توسط:امیر بخدا من پسرم !! نه بابا تو فیلا" گرمی حالیت نیست که دختری(من میدونم) سریع بیا ثبت نام کن تا وقتش تموم نشده توسط:scorpio يه سايت بهت معرفي مي كنم ـ حالا حتما" باید فحش بدی؟؟؟ میگم اگه خیلی حالت خرابه میخوای خودتو هرچی زودتر به یه تیمارستان برسون یه مدت که اونجا باشی چند تا آدم مثل خودت میبینی حالت بهتر میشه(انشاالله) منم واست دعا میکنم |
|
+ حکاکی شده
در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:7 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|
امشب زمین و آسمان نور باران است
میلاد پیامبر گرامی اسلام و امام جعفر صادق علیه السلام مبارک
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: از لجاجت بپرهیز كه آغاز آن نادانی و فرجامش پشیمانی است. (تحف العقول، ص14) خداوند شخص آسانگیر نرمخو را دوست دارد . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 3)
امام صادق(ع) فرمود:
خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند (جهاد النفس ح 355) سه چیز است كه در هـر كه بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ، گذشت از بدكـردار، كمك و صله رحـم بـا جـان و مـال. (تحف العقول، ص 317) (جهاد النفس، ح 211) آره دیگه عرض کنم به حضور انور شما
بالاخره منم یه تصمیماتی گرفتم دیگه از شنبه میخوام برم دانشگاه ببینم دنیا دست کیه میخوام دیگه تنبلی رو بذارم کنار عین یه ارباب عاقل و باقل به کارام برسم راستی گفتم که دیگه غلط املایی نمیگیرم؟از این به بعد که میاید دربار ما راحت باشید (البته بعضیا دیگه خیلی احساس راحتی کردند ) حوصلم سر رفته بود گفتم یه ذره به کامنتاتون جواب بدم.خیلی وقتم بود اینکارو که خیلی دوسش دارم رو بنا به دلایلی انجام نداده بودم تو روحیم تاثیر گذاشته بود داشتم دپرس میشدم دفعه پیش که فهمیدین چی شد ؟نفهمیدین؟ از طرف اتحادیه فیلتر کنندگان دربار اومدند جواب به نظرای ارباب رو فیلتر کردند حالا دیگه بماند ولی این دفعه سعی کردم درست جواب بدم که دیگه از اون اتفاقا نیفته من دیگه حال ندارم بیام بهتون خبر بدم صبح یه بار خبر دادم دیگه هرکی اومد به بقیه هم خبر بده ایشالله دفعه بعد جبران میکنم حالا اینجا رو داشته باشین:
این قضیه از جایی شروع شد که ما گفتیم هیشکی واس ما اربابا شعر نمیگه همه واس آدما شعر میگند
ایول
بقیه نظر ها در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|||||||||||||||
|
+ حکاکی شده
در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:59 با چنگال های تیز ارباب شیاطین |
|
|||||||||||||||
در ضمن از همه دوستانی که میاند نظر میدند کمال تشکر رو داریم
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||