تبليغاتX
๑۩۞ ارباب شیاطین ۞۩๑

              

۱) دهــــهههههههههههههه، خب نمیخوام آپ کنم، مگه زوره؟

ــ قبلنا برده ها و رعیتا که میامدند تو دربار جرات نداشتند تو صورت ما نیگا کنند.

الان اومده جلوی ما تمام قد وایساده زل زده تو چیشمای ما، میگه: یالا اربابی آپ کن، تا ۳ میشمارم باید آپ کنی، وقتتم از همین حالا شروع شد: ۱۲۳ ۱۲۳

* دیگه نبینم کسی به ما بگه پاشو اربابی تنبل، همین الان آپ کن. ما خودمون هروقت حسش بود می آپیم!

۲) تازگیا در بین رعیتا این سوال شایع شده که هی از ما بپرسن" اربابی الان کجایی؟"

ــ خب اگه رعیتا مقداری فضول شدند دیگه به ارباب چه ربطی داره که هی بخواد وقت ارزشمندشو بذاره و فکرکنه که مثلا در روز چهارشنبه ۲۳ آبان ساعت ۲۱ و ۵۷ دقیقه کجا بوده

خب ما در جاهای مختلفی میتونستیم باشیم: تو خیابون، تو ماشین، تو دربار، تو آشپز خونه، تو ...(گلاب به روتون)

*پس دیگه لطف کنید از اینجور سوالا هم نپرسید!

۳) بعضیا میاند گوشه دربار میشینند و با حالت کاملا" معصومانه ای میگند " اربابی جون دلم کلی برات تنگ شده"!
_ راستش اصلا من نمیفهمم که این قشر چی میگندچند وقت پیشا دیدیم دلمون خوب و درست کار نمیکنه، از دستش خسته شدیم و کندیمش، انداختیمش جلوی سگ بخورتش! برای همین الان معنی این که دلی تنگ بشه/ گشاد بشه/ شور بزنه/شیرین بزنه/ کپک بزنه رو نمیفهمیم!

*از همه کسانی که دلشون برای ما واکنش های فیزیکی و شیمیایی انجام میده تشکر میکنیم و ازشون میخوایم که دیگه این فعل و انفعالات دلشون رو به ما نگند و پیش خودشون بمونه!


4) به جای اینکه بیاید و هی از حال و احوالات ارباب بپرسید و وقتشو بگیرید، سعی کنید کمی از مشکلاتش کم کنید!

ــ امتحانای میان ترمم تموم شد. تقریبا همشو خوب دادم غیر از یکی که همون موقع رفتم حذفش کردم. حالا ۱۷ واحد دارم و فقط ۳ روز میرم دانشگاه. توی ۴ روز دیگه که تعطیلم کلی حوصلم سر میره.هر یک از رعیتای محترم که کار خوب و در حد شخصیت ارباب سراغ داره بیاد معرفی کنه;هرچی کار هم که بگین ما بلدیم:ماشین میسازیم، پل میسازیم، خونه خراب میکنیم، برف پارو میکنیم،  آب حوض میکشیم، چاه باز میکنیم، پیرزن خفه میکنیم و ....

*لطفا کسی دیگه نگران ما نشه، خدا رو شکر ما کلی حالمون خوبه، یعنی از این بهتر نمیشیم

arbabe shayatin...hahahahaha

ما فیلا"یه مدت اندکی در خدمتتون هستیم(بازگشت اصغر)، برای امتحانات آخر ترم دوباره یه مدت نیست میشیم(از همین الان گفتم که نگین نگفتیا).بعدش دوباره میام برای همیشه پیشتون میمونم(بازگشت اکبر).

+ حکاکی شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:28  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
این پست رو میذارم برای کسانی که خوب بلد نیستند برای ما نظر بزارند تا شاید طرز کامنت گذاشتن برای ما رو یاد بگیرند(گاهی وقتا حسابی اعصاب ما رو به هم میریزند):

۱. تازگیا بعضی ها یاد گرفتند که ما رو ناراحت و با کارهای پشت پرده نشون بدند و با اینکارشون میخواند به ما تلقین کنند که دپسرده ایم. ما مطمئنیم اینها از عوامل بیگانه پول گرفتند تا ما رو اینگونه نشون بدند.ولی ما کاملا از همه نظر خوب هستیم و خوش هستیم و در سلامتی کامل به سر میبریم(هوع؟):

توسط:صبا:

نمیدونم چرا یه مدتی احساس میکنم اربابی داری از نا امیدی حرف می زنی

توسط:دختر خاله

همیشه حالت شوخ و خنده تو کامنتات بود ولی اینبار...............

توسط:صبح صادق

مجيد چيه چرا ناراحتي؟
راستی تو چرا اینقدر مرموزی هان؟ یا تازگی مرموز شدی

 

توسط:بلا!

اطلاعات محرمانه ی درونی اربابی را خریداریم

 

۲. دسته دوم کسانی هستند که از اعتماد به نفس والایی سود میبرند. و با جرئت زیاد به گستاخی به ارباب میپردازند:

توسط:دختر پاییز

باید بگم که ارباب(البته اصلا تو رو ارباب به حساب نمی یارم)
وبت خیلی خیلی خیلی زشت است
البته شما مثلا اربابی باید جنبه انتقاد پذیری داشته باشی.....

ــ هان؟ کی گفته اربابا باجنبه هستند؟

اصلا مگه دعوتت کردیم اینجا که اومدی نشستی جلوی ما نطق هم میکنی! 

اگه جرئت داری یه بار دیگه اینورا آفتابی شو تا بدم شل و پرٍت کنند.

توسط:ن ن ج و ن

همین امثال تو هستن که جامعه رو به لجن می کشن ! بی غیرت معتاد ! نچ نچ

 

ــ نن جون! تا حالا کسی تو دهنت زده؟ ایندفعه رو ملاحظه سن و سالتو میکنم!

 

 

۳. این دسته هم گروهی هستند که کامنت های عجیب و غریب میذارند. که در بعضی مواقع این نظرها رو اعصاب ما قدم میزنند و جواب خاصی نمیشه برای اون ها پیدا کرد:

توسط:صبح صادق

نکنه یه بلایی سرم بیاری مثلا بدی شیطونکات بخورندم.

ــ نه خیالت راحت.ما به شیطونکامون چیزای خوب میدیم که بخورند!

توسط:memol

از این مطلبت خیلی خوشم اومد خودت نوشتی؟

ــ نه سفارش میدیم واسمون مینویسند میارند!

توسط:شیطان

جالبه از موفقیت یارانم شادم. با من باش تا...

ــ جان؟ شما؟

 توسط:شانیا جوووووووووووووووووووووون

بیابان !!! کدوم بیابان؟؟؟؟؟؟؟؟

ــ هان؟ نیدونم. اگه بیابون آشنا سراغ داری بیام اونجا؟

۴. برای نمونه و الگو چند تا کامنت مناسب و خوب رو براتون میذارم که ببینید. سعی کنید از این به بعد کامنتاتون در همین حدودا باشه:

توسط:دیوار سکوت

سلام بر اربابی با مرام.معلومه که عالی هستی

هرکی توی این نت جم بخوره اربابی باخبر

توسط:صبا

دمت گرم کاکو

الان خوشحالم که دارم کامنت میذارم

توسط:صدف

يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي،

يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي،

يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي

آفرین پسر گلخوشگل شدی

توسط:شانیا جوووووووووووووووووووون

خودم تشویقت میکنم
آماشاالله مجید قاتل
10مت گرم به کارای محشرت ادامه بده

با تشکر از برنامه ی خوبتون

 

توسط:پیله پالتو

ببین بابیزو
میگم چقدر خوشتیپی- بهت افتخار میکنم
ای جوووووووونم خوشتیپ.

توسط:پریسا

سلام خوشتیپ.

میگم تیریپت باحال شده هااااااا

توسط:مریم


بلاگت خیلی جالب شده می گم دست به قلمت خوبه ها

توسط:nono

گل پسر.ارباب با لیاقت.استاد مهندس

۵. درضمن اینقدر نیز با ما احساس صمیمیت نکنید:

توسط:ن ن ج و ن

ما خودمان که خیلی باحالیم ! شما را نمی دانم جیگـــــــــــــــر...

ــ مگه ما  نمیگیم که ما رو  تو دربار با اسم کوچیک صدا نزنید؟

شیطونکا میشنوند. روشون به ما باز میشه!

دیگه من توصیه هامو کردم.دیگه از این به بعد نبینم کسی بیاد و نظر غیر استاندارد بده؟ اوکی؟

+ حکاکی شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:32  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
  هنگامی که در کوبیده میشد، خانم و آقای رعیت با دختر عزيز و لذيذشان در اتاق نشيمن نشسته بودند.
دختر گفت: آقايی دم در است
.
مادرش گفت: جارو فروش است
.
پدر محتاط از جا برخاست و از پنجره به بيرون نگاه کرد و گفت: اربابی است، من کلاه پر پری پادشاهی او را مي‌بينم
.
مادر گفت: خر نشو، جارو فروش است و کلاهِ پری که تو مي‌بينی، سر جاروست ، و این را گفت و به سمت در رفت و آن را گشود و ناگهان ارباب وارد شد و دختر را برداشت و گريخت!!

مادر اعتراف کرد: حق با تو بود
.
نتيجه اخلاقي
:
هميشه حق به جانب مادر نيست
.

 

و اکنون برای خالی نبودن عریضه به چند تا نظر نیز پاسخ میدهیم(البته ما به این دلیل که اخیرا کتابای قدیمی زیاد مطالعه کردیم لهجه مان تا حدودی دچار دگرگونی شده که از همینجا پوزش میطلبیم و از حضور رعیت های گرامی تقاضای عفو داریم):

نویسنده: ساینا
۱. ارباب چند سالت شد؟ فکر کنم دیگه سنی ازت گذشته باشه درسته؟
۲. من از دست تو به سازمان حقوق بشر شکایت می کنم به جرم خوردن یه دختر خوشگل ............که از تو حلقومت بکشنش بیرون..............
۱ــ حساب سال‌هاي عمرمان را نداریم. مي‌دانیم که زياد است!
۲ــ خب اصلا ما آن دختر رعیت زاده را خوردیم که خوردیم ، گوارای وجودمان باد! به دیگران چه؟
حال که بدین گونه شد از فردا در خیابان های اطراف ول میچرخیم و هر ضعیفه ی زیبا رویی را که خوشمان آمد ، میگیریم و میلش مینماییم .
البته آشغال هایش را هم پیش خودمان نگه میداریم تا در اولین فرصت به نزدیک ترین سطل زباله بریزیم ــ بی جهت که نمیگویند شهر ما خانه ما ــ (نکته اخلاقی)
البته ناگفته نماند که در این ماه پیش رو دخترک را در حاشیه ای در یک مخروبه نگهداری میکنیم تا زمان افطار برسد و آنگاه شکممان را از گوشت لذیذش انباشته مینماییم! (نکته کنکوری)

 
نویسنده: نن جون
درسته که کچل و زشت و بد هیکل و ... هستی ! ولی خیلی باحالی ! دمت گرم ! کلا همه شهریور ماهی ها باحالن
 
ــ ببین نن جون! مگر صد بار به شما متذکر نشدیم که وقتی مقابل آینه ایستاده اید با ما صحبت نکنین؟
آخر با این سن و سال دیگر مغز شما قدرت پردازش دو کار را در یک زمان ندارد ( دو کار: فکر کردن به زیباییتون و صحبت کردن با ارباب). اینگونه میشود که نیمی از صحبتاتون به افکار خودتان برمیگردد و نیمی دیگر به ما!!
 
نویسنده: صبا
اربابی امیدوارم 20000000000000000000000000000000000000000000000 سال عمر کنی اگه کمه بگوها

ــ آری ، اندک میباشد. حال شما برای مسرت و خشنودی ما یک مقدار ناچیز ، فی المثل ۲۰ عدد صفر ناقابل دیگر نیز به آن می افزودین. مگر چیزی از شما کم میگشت؟(از کیسه ی خلیفه بذل میکنید؟) 

در آخر ماه نزول مائده های آسمانی را به همه روزه بگیران تبریک میگوییم.ما که خیلی این ماه را دوست میداریم.
+ حکاکی شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:30  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
صبح صادق

۱. بیچاره اون خروست.لابد تو هم گوشتشو نخوردی.
اخه منم هر وقت اردکام و خروسامو میکشتند فقط غصه میخوردم. تا دوروز لب به اب و غذا نمی زدم

۲. بوی عروسی دیگه چیه؟ایشالا اقا مجید بوی عروسی رو زودتر استشمام کنندفکر کنم یه جور ادکلن باشه
وب سایت

۱.نه اتفاقا.گوشتش رو خوردیم.خیلی هم خوشمزه بود.جای شما خالی

۲.نیدونم واللا.ولی هر وقت از کنار خانوما که رد میشیم بیشتر بوش به مشاممون میرسهفکر کنم به جور عطر زنونه است.


جکسون

از اینکه رو پای خودت تو وبلاگ وایستادی خوشحالم.

وب سایت

ممنون.ولی مگه قبلا با پای کی تو دربار وایمیستادیم؟ما معمولا تو دربار که هستیم رو تخت پادشاهیمون میشینیم(جهت اطلاع: با نشیمنگاه خودمون هم میشنیم)


Ħ.Ξ.Я

۱.تو با این پسرات چیکار کردی که اینقدر زود پیر شدن؟!

۲.راستشو بگو...قدت چقده؟ آخه ملکه که کوتوله نیست پس قد اینا به خودت رفته؟؟!!

ولی اسماشون خیلی باحاله!

وب سایت

۱.کاریشون نکردیم.حتما از بس غصه خوردن اینطوری شدن.

۲.نه قد ما هم بلنده ولی وقتی که ملکه اینا رو حامله بود بهش گفتیم یا ۷ تا پسر به دنیا میاری یا طلاقت میدیم.اونم از ترسش حسابی به خودش فشار آورد و یه پسری که تو شیکمش بود تقسیم به ۷ تا پسر شد.قدشون هم حتما قد اون تقسیم به ۷ شده!


نوه جون پیله

ببین بابیزو ( یعنی بابابزرگ ) یه شعر جدید برات گفتم :

۱. سلام سلام اربابک/ چطوری با ربابک
   جدی شدی لاغرک؟ / انقد نزن پرپرک
   کمی بخور کبابک / تا که بشی تو چاقک

۲.راستی ننه بزرگ ملکه چطوره ؟ شنیده بودم از وقتی ازدواج کردین روزی 3 بار با کمربند میفتاده به جونت . درست میگن؟

وب سایت

۱.علیک سلام نوه جان.ممنون که به فکر مایی. ربابک هم سلام میرسونه!!

۲..از کی شنیدی؟اگه بفهمم کی اطلاعات دربار رو بروز میده میدم با گاز اعدامش کنند.(یعنی اینقدر با کپسول گاز بزنند تو سرش تا بمیره!)


توسط:ساینا

اگر عاشق شدیتو شهر غربت
سوار خر شو و برگرد ولایت

وب سایت

اگه تو شهر خودمون عاشق شدیم چه خاکی تو سرمون بریزیم؟


nono

اگه خواستی اسمه نوه ت رو بذاری بذار ژوان.کردیه.

وب سایت 

نه آخه نمیشه. این نوه ما از وقتی که به دنیا اومد اسم داشت! با اسم به دنیا اومد!

حالا ژوان.کُردیه یعنی چی؟


صبا

 نمیدونم چرا دوباره همون آبه و همون کاسه
 
 
.منظورت همون آش و کاسه بود دیگه؟
 
 
 
+ حکاکی شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:46  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
سلام!!

اه این روزا چه کسل کننده است!!اینقده حوصله مان سر رفته بوداصلا حالا حالا ها قصد نداشتیم بیاپیم.اصلا یه چند بارم تصمیم گرفتیم دربار رو پاک کنیم( اَه ... تو هم که زورت به این دربارت رسیده)

ولی باز گفتیم بیایم آپ کنیم و سر به سر بروبکسِِ نت بذاریم تا یه کم حالمون جا بیاد

ابن بارم میخوام با سیستم متفاوت از گذشته به نظرها جواب بدم(تو هم کُشتی ما رو با این سیستمای الکیت)

این کیه هی میپره وسط حرف من؟؟

حتی تو این روزا قیافمم خنده دار شده( امون از دست این پشه های شیطونبلای ناقلا)

اوه.... مثل اینکه یکی یواشکی اومده تو دربار!!!!

هی آقا.... این موقع شب اومدی اینجا چیکار؟

مهدی شعبانی پور:فقط اومدم بهت بخندم!

ـــ

 اوکی...موفق باشی...شما به کارت ادامه بده مام به بقیه کارامون میرسیم!

خب...کجا بودیم؟آهان...

با سهمیه بندی بنزین چه میکنید؟یه مدت بود هرجا که میرفتیم راجع به این حرف میزدند.

پنجشنبه ای به اتفاق خانواده رفته بودیم خواستگاری.بعدهمه چی داشت خوب پیش میرفت و جور میشد که حرف مهریه پیش اومد... یهو پدر عروس گفت:مهریه دختر دسته گلم ۱۰۰۰ لیتر بنزین باشه!

منو میگین!(آخه خیلی تازگیا به بنزین حساس شدم) یهو قاطی کردمو از جام پریدم و به خانواده گفتم:بریم اینا به درد ما نمیخورن...واه واه واه.... چه پر توقع...بعدش هم این شعر رو بلند بلند خوندیمو اومدیم بیرون:

                                     دخترتون ارزونیتون     بنزین نمیدیم بهتون

                                          arbabe shayatin...hahahahaha

آره دیگه...اومدیم خونمون...با خودم گفتم هیشکی ملکه خودمون نمیشه(بی توقع و آینده نگره!)!!راستی کسی این ملکه ما رو ندیده؟!!(البته ما که میدونیم کجا رفته قایم شده)

Ħ.Ξ.Яخواننده دربار:ملکه سلام میرسونه!البته کفِش بریده که تو جاشو پیدا کردی! میگه اینجا هم از دست تو آسایش ندارم؟!(تقصیر من نیست ها!من فقط دارم نقل قول میکنم!)


سودا :تورو جون به جونت کنن درست بشو نیستی که نیستی جنست خرابه!!

ــ ! ببخشید...شما با کی هستی؟

سودا :ای پرو خیلی رو داری

ــ شما خیلی بی ادبیا !! یهو دیدی گوشاتو گرفتم حسابی پیچوندم

اق ابول خطری:تو چه کار به دختر مردم داری که دست بهش میزنی ها ها ها
تو خجالت نمیکشی صبر کن مامانت رو ببینم بهش میگم به دخترای مردم دست میزنی!

 ــ نه نه ... یه وقت نگیا!!


خب ما فیلا" حرفامون تمومید..اگه کسی سخنی...نکته ای...چیزی داره بیاد بگه تا با جواب دندان شکن ما مواجه بشه!!

صبح صادق: پس کو ؟کلی جک نوشته بودم!!

ــ خیله خب... گریه نداره که...الان بقیشونو میذارم:

ــ به اربابی توپ فوتبال نشون دادن و گفتن : اين چيه؟ اربابی کلي فکر کرد و گفت : شطرنج گردالي


ــ خبر فوري خبر فوري : اربابی يک چراغ قوه ساخته که با نور خورشيد کار مي کنه!

البته بعضیا میان به ما میگن:اربابی ناراحت نمیشی رعیتا واست جک میسازن؟
لازمه اینجا یه توضیحی عرض کنیم که اینا واس شما جُکه ...وگرنه اینا واس ارباب خاطرس!!

خب...این از این!! حالا برای اینکه ارباب این همه مهربونه و به حرف رعیتا گوش میده واسش یه کف بلند بزنید که همه دربار صداشو بشنوند

اولین بلای دربار:همین الآن انچنان کفی میزنم که در بار که سهله کل اهالی بلاگفا خبر بشن!

 


مهسا:الانه که سرمو بکوبم به این برج قلعه ی تو!

                                        nazan sareto be darbar mahsa khanoom!!!!        

ــ  ای بابا...نکن اینکارو خانم محترم!! الان یه بلایی سرت میاد...خونت میفته گردن ما ها!!

 


سر گردان:سر تو خم کن...نه هنوز به نظرم کمه...به خاک بیفت...

چه گفتی ! میدم پوستت رو بکنن توش کاه بزارن تا ابرتی بشی برای دیگران
ما خودمون شونصدتا رعیت مثل شما رو کار می کشیم اون وقت تو میی گی من اربابم
اگه تو اربابی پس ما چه هستیم

ــ به به...چشممان روشن(چه جسارتا)...این اندیشه شوم و پلید از کجا سر چشمه میگیرد!!!؟

البته من کاملا معتقدم که آرزو بر جوانان عیب نیست... ما هم در دربار شیطونک هایی رو داریم که به اربابیَت فکر میکنند... اما از قدیم گفتند:شتر در خواب بیند پنبه دانه

حتی شهید بهشتی نیز واس امثال شما سخنی رو شبیه به این جمله دارند:

" آنهایی که خواب ارباب شدن را میبینند...خدا از خواب بیدارشان کند "

و اکنون...ای جناب سرگردان!! سرت را بگردان و به سخنان بلای ما اندکی گوش فرا ده!!

بلای دربار: این جناب سرگردان که اومدن گردن کلفتی کردن....
اولآ ابرت نه و عبرت....
بعدشم....اربابی ما واقعآ اربابه....شمام اگه ادعایی داری بفرما

ــ بله حرف حساب کتاب نداره! اگه میتونی بیا جوابشو در دربار بده(جواب درست و منطقی بده ها... جواب الکی بدی معلومه کم آوردی)


از اینجا به بعد دیگه تندتر و کوتاهتر جواب میدم که زودی تموم بشه......

بلای دربار: الان یهو دماغم رو کشیدم بالا و اینجوری شدم؛:

ــ ... سریع دماغتو بکش پایین تا درست شه بیاد سرجاش که اینجوری بشی:!! 

 اصلا"ببینم!!هرکی دماغشو میکشه بالا چشاش سبز میشه...تو چرا چشات سفیده و رنگ پوستت سبز شده؟

 درست دماغتو بالا بکش دیگه!!


شیما: قالبه دربارت مزخرفه...پوسیده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه دیگه!

 ــ ای بابا ... شیما خانوم... این دربار ما رو دست کم نگیر...واس خودش کلی آثار باستانیه

 


صبا:ارباب جه بعد ز ظهر بدی بود امروز

ـــ عجب!!!خب بهش میگفتی ای بی ادب دیگه بد نباش(دقیقا همینجوری بهش بگو)


مانا:یه فکری: یه کم از دلقکت خواهش کن به جفتمون پول قرض بده .یا یه وام بگیر منم ضامن میشم بعد نصف نصف.خوب بید؟

ــ آره ایول...خیلی خوبه...اصلا" تو ضامن من بشو ... منم ضامن تو میشم... بعد که پول گرفتیم جفتمون به یه جای ناشناخته فرار میکنیم...خوبه؟

ــ این دلقکی که من میبینم اگر به دورافتاده ترین جای دنیا هم فرار کنی دنبالت میاد. فکر نکنم به این راحتی از شرش خلاص شی


Ħ.Ξ.Яاولین خواننده دربار:اوووه چه طولانیه این پست! مث اینکه خیلی حرف تو دلت مونده بوده!

ــ آره.خب شرمنده از اینکه این پست زیاد طولانی شد (دیگه تکرار نمیشه)...ولی همشو بخونیدا...نبینم کسی نخونده

فیلا"

+ حکاکی شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 23:10  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
سلام!

Ħ.E.R ۞اولین خواننده دربار۞:سلام بر ارباب علم جو و علم دوست!

سودا :کجایی بیا یه خورده چرت و پرت بگو دلون برات تنگیده

ما اومدیم!

خب مام بالاخره تصمیم گرفتیم آپ کنیم

آپ این دفعه طبق سنت قدیمی در دربار (که ارباب بعد از امتحاناش به دلیل شادی مضاعف حاصل از تموم شدن امتحانا تصمیم میگیره که رعیت های گرامی رو هم در این شادی شریک کنه) تصمیم گرفتیم که به نظرات پاسخ بدیمتا رعیت ها هم کلی حال کنند!!

البته یه توضیحی بدیم که ایندفعه سیستم پاسخگویی رو کمی تغییر دادیم تا رعیت ها هم بتونند در این پاسخگویی مشارکت بیشتری داشته باشند

قبل از اینکه ادامه آپ رو بخونین ۲تا جوک که در دربار بین شیطونک ها رواج داره رو براتون میگم تا نیشتون باز بشه. اگه نیشتون باز نشد خودتون بازش کنید(چون خوندن ادامه این پست به نیش باز احتیاج داره!)

۱ــ یه روز ارباب میره رستوران.گارسون میخواسته ارباب رو اذیت کنه میاد بهش میگه:اربابی غذای امروز (( سو ژو کاما ساخارینو پتروف کازاسونو)) با لیمو است!

ارباب میگه:(( سو ژو کاما ساخارینو پتروف کازاسونو)) با چی؟    (بخندین)

 

۲ــ یه روز اربابی و شیطان اعظم داشتند با لگد محکم میزدند تو صورت همدیگه! ملکه میاد میگه شما ها دردتون نمیاد؟

اربابی میگه: نه .... آخه پوتین پامونه!!   

 

دختر خاله ناناز!!:الان نیم ساعته نشسم دارم به این دلقک موس میخندم

راستی در اینجا لازمه که از  اولین بلای دربار به خاطر اینکه در نبود ما به موس چسبیدند و بطور شبانه روزی با رویی گشاده و بشاش از رعیت ها پذیرایی میکردند تشکر کنیم.ایشون همچنین همه بازدیدکنندگان رو هرجا که میرفتند تعقیب میکردند و چشماشونو باز نگه داشتند (حتی یک پلک هم نزدند) تا کسی کار ناشایستی در دربار انجام نده.

خب و اما بقیه ماجرا....

 ۞اولین بلای دربار۞ :

من چون بلای دربار هستم و باید اینجا رو به هم بریزم....
الآنم میام تو اتاقت و نمی زارم درس بخونی
الآن همه ی کتاباتو از روی میز می ندازم پایین
الآن انگشت شست پام رو میکنم توی دماغت
حالا انگشت کوچیکه ی پامو می کنم تو گوشت... داد نزن...
می خوام سعی کنم از توی اوون یکی گوشت درش بیارم....نمیشه
اربابی جوون درستو بخون.....
حالا پاشو 3 دور کولی دور دربار بهم بده....نمی دی؟
الآن میشم بلای بد.....سقف دربارو رو سرت میارم پایین....

•¤۞ ارباب شیاطین ۞¤•:

!!!!میگما حالا بجای اینکه بیای اربابی رو اذیت کنی وایسا اینجا تو نظرا ببین کسی به اربابی بی ادبی نکنه!! اگه کرده بود حالشو بگیراصلا" هرکس هرچی گفت حالشو بگیر نذار اینجا کسی جیک اضافی بزنه!!

اینجوری حقوقی که میگیری هم حلال میشه هم صاحبش راضیه راضی میشه

صبح صادق:یکی از اون شیطونک زشتاتو گذاشتی که هر کی هر جای دربار رفت و امد میکنه هواشو داشته باشه
خوب دمت گرد که یه بپا گذاشتی واسمون
ولی بهش بگو اون زبونشو بکنه تو حالم بد میشه
اخه همش داره باهاش دربارو جارو میکنه

 ۞اولین بلای دربار۞ :به صبح صادق بگم که اوونی که تا میتونسته زبونشو فرستاده بیرون من هستم!
اینو اربابی گفته...البته نباس می گفتم اما من روی زبونم خیلی حساس!!! هستم

یه چیزی بگم که بیشتر حالتون بد بشه:
من با زبونم علاوه بر جارو کردن کف دربار.....شیشه ی مانیتورتونم تفی میکنم

•¤۞ ارباب شیاطین ۞¤•:

نه بابا چرا حالمون بد بشه؟

فقط یه سوال واسم پیش اومد:شما غیر از اینکه مانیتور سرکار صبح صادق رو تفی میکنی مانیتور ارباب رو هم تفی میکنی یا نه؟آخه ما هم مانیتورمونو تفی میکنیم میخواستم یه وقت تف هامون قاطی نشه!!

چون فصل تابستونه و هوا هم گرمه. ما برای صرفه جویی در مصرف آب شاید خواستیم از تف هامون برای رفع تشنگی استفاده کنیم . شما از این به بعد خواستی تف کنی با یه رنگ دیگه تف کن که قاطی نشهو ما با خیال راحت از تف هامون استفاده کنیم.مثلا" میتونی قبلش گیلاس یا یه چیزی شبیه به این بخوری!!

دیوارسکوت ۞اولین شاعر دربار۞:

اربابی بد بخت شده !
چشاش چه بی رنگ شده !
اربابی زن دار شده !
زندار بی زن شده!

•¤۞ ارباب شیاطین ۞¤•:

اوه عجب شعری!!!

همچی بگی نگی قسمتای فلسفیش خیلی قویه!

 

صبح صادق:حالا فیلا که ابجی زینب بیکار ننشسته و داره واسه ارباب هنوز شعر میگه
کاش یکی هم واسه ما شعر میگفت

عباس تمرتاش ( شاهد): برای صبح صادق یه تک بیتی نوشتم :
تا طلوع خورشید صبح صادقی دیگر... بر افق دیده ما تو رو خدا کمی زودتر!!

 

آخرین اشعاری که برای ارباب سروده شده در ادامه مطلب!

 

از کسانی هم که نظراشونو نذاشتم خیلی عذر میخوام.چون اگه بیشتر میذاشتم حسابی این پست شلوغ و زیاد میشد

هرکس هم از اینکه نظرشو گذاشتم یا جواب خوبی بهش ندادم و ناراحته بیاد بگه نظرشو حذف میکنم

حالا میتونید نیشتونو ببندین!!(یعنی ارباب اجازه دادند)

ببندین دیگه

ما فیلا" میریم

بای


ادامه مطلب
+ حکاکی شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:5  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
به دلیل استقبال های فراوان و درخواست های مکرر شما متقاضیان عزیز مبنی بر تمدید مهلت ثبت نام ارباب شیاطین تصمیم بر این گرفتند تا مهلت ثبت نام را فقط یک هفته دیگر تمدید نمایند

پس لطفا هیچ عجله ای نفرمایید و صف های طویل جلوی محل ثبت نام واقع در دربار راه نیندازید

                                                                                                    

در اینجا لازمه یه توضیح خدمت متقاضیان عرض کنم که فرد انتخاب شده حتما" باید این ۲خصوصیت مهم رو داشته باشه:

۱- خونه دار باشه. یعنی از خودش خونه داشته باشه

۲- نجیب باشه . یعنی به جیب شوهرش کار نداشته باشه

 

راستی این پست ادامه آپ قبلیه و یک آپ جدید محسوب نمیشه پس انتظار نداشته باشید که بیام بهتون خبر بدم

به دلیل اینکه امروز یه امتحان دادم  و هم امتحانام تا ۲-۳ هفته تعطیله و منم تو این روزا زیادی شادم تصمیم گرفتم تا به چند تا از نظرها پاسخ بدم


توسط:مهدی شعبانی پور

آقا با این مشخصات یه نقر سراغ دارم اونم خودم هستم!
وب سایت
 

ـ ببین برادر من مثل اینکه خوب متوجه نشدی چی شد

من یه ملکه میخوام که واس من ۷ تا پسر تپل مپل بیاره ولی فکر نکنم که شما دارای چنین امکاناتی باشی(حالا باز خود دانی)

راستی اسم ((۷ اربابک)) رو میخوام بذارم:

۱- آقا ماشالله  ۲-نعمت آقا  ۳-رحمت آقا  ۴-همت آقا  ۵-عزت آقا  ۶-آقا رحمان  ۷-قلی خان


توسط:بامرام

ای بابا بیا این شیطونکاتم جمع کن
لپش چرب بود حالم بهم خورد

وب سایت 

ـ ما هر روز صبحها و شب ها این شیطونکامون رو به صف میکنیم میبریمشون حموم بعد حسابی لپشونو ضدعفونی میکنیم که قابل استفاده باشن 

حتما" یکی قبل از شما که اومده اینارو بوسیده کله پاچه ای چیزی زده بوده دهنشم نَشُسته بوده اینارو هم حسابی چربو چیلی کرده


توسط:صبح صادق
مجیییییییییدی و مججججججججججججججججیدی و مجیدی(اینو حالت خطابی بخون)
پولاتو رفتی دادی کیش میش خریدی

وب سایت  

ـ


توسط:بهناز

آخه کی به تو زن میده که تو شرط میذاری؟

ـ آخه شما که این شرایط رو ندارین برا چی میخواین از ارزش های ارباب بکاهین.هان؟

ـ توسط:دختر خاله ناناز

بهناز میام یه چیز میکنم تو حلقتا

میگم بزنم دهن این بهنازو چیز کنم
دختره پر روووووووووووووووووووو

دیووونه س
وب سایت 

ـ آره آفرین

بگیر دهنشو حسابی چیز میز کن.

آخه ارباب رو ضعیفه جماعت دست بلند نمیکنن


توسط:امیر

بخدا من پسرم !!

وب سایت  

نه بابا تو فیلا" گرمی حالیت نیست که دختری(من میدونم)

سریع بیا ثبت نام کن تا وقتش تموم نشده


توسط:scorpio

يه سايت بهت معرفي مي كنم
كه عين تو چرت و پرت مي گه
بريد باهم يه سايت بزنيد
كه من به دو تاتون باهم فحش بدم
تك تك خيلي طول مي كشه.....

ـ حالا حتما" باید فحش بدی؟؟؟

میگم اگه خیلی حالت خرابه میخوای خودتو هرچی زودتر به یه تیمارستان برسون

یه مدت که اونجا باشی چند تا  آدم مثل خودت میبینی حالت بهتر میشه(انشاالله)

منم واست دعا میکنم

+ حکاکی شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:7  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 
                                             امشب زمین و آسمان نور باران است     

                                                       

میلاد پیامبر گرامی اسلام

و

 امام جعفر صادق علیه السلام

 مبارک

 

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:

از لجاجت بپرهیز كه آغاز آن نادانی و فرجامش پشیمانی است.

(تحف العقول، ص14)

خداوند شخص آسانگیر نرمخو را دوست دارد .

(كنز العمال ، ج 3 ، ص 3)

  

امام صادق(ع) فرمود:


کسی که بین خود و خدایش را اصلاح کند

خداوند بین او

و مردم را اصلاح می کند

(جهاد النفس ح 355)

سه چیز است كه در هـر كه بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ،

گذشت از بدكـردار، كمك و صله رحـم بـا جـان و مـال.

                    (تحف العقول، ص 317)

                   برترین عبادت پاکدامنی ا ست

                   (جهاد النفس، ح 211)

          

 آره دیگه

عرض کنم به حضور انور شما

بالاخره منم یه تصمیماتی گرفتم                                           

دیگه از شنبه میخوام برم دانشگاه ببینم دنیا دست کیه                          

میخوام دیگه تنبلی رو بذارم کنار عین یه ارباب عاقل و باقل به کارام برسم               

راستی گفتم که دیگه غلط املایی نمیگیرم؟از این به بعد که میاید دربار ما راحت باشید (البته بعضیا دیگه خیلی احساس راحتی کردند )                                                      

حوصلم سر رفته بود گفتم یه ذره به کامنتاتون جواب بدم.خیلی وقتم بود  اینکارو که خیلی دوسش دارم رو بنا به دلایلی انجام نداده بودم تو روحیم تاثیر گذاشته بود                                     

داشتم دپرس میشدم                                                      

دفعه پیش که فهمیدین چی شد ؟نفهمیدین؟                                   

از طرف اتحادیه فیلتر کنندگان دربار اومدند جواب به نظرای ارباب رو  فیلتر کردند           

حالا دیگه بماند ولی این دفعه سعی کردم درست جواب بدم که دیگه از اون اتفاقا نیفته  

من دیگه حال ندارم بیام بهتون خبر بدم صبح یه بار خبر دادم دیگه                      

هرکی اومد به بقیه هم خبر بده

ایشالله دفعه بعد جبران میکنم

حالا اینجا رو داشته باشین:

                                 

 این قضیه از جایی شروع شد که ما گفتیم هیشکی واس ما اربابا شعر نمیگه همه واس آدما شعر میگند

  توسط:زینب
خیلی شجاعی ارباب.

داداش به این شجاعی تا حالا کی داشته ببخشین ارباب به این شجاعی کی داشته

خیلی با حالی هیشکی مثه ما ارباب نداره نمی تونه بیاره

 وب سایت   

ایول
کلی کیف کردم شعرتو خوندم
بالاخره یکی پیدا شد واس ارباب شعر بگه
اسمت تو کتاب تاریخ دربار شیاطین به عنوان اولین شاعر ارباب ها ثبت میشه و آیندگان(شیطونک هایی که بعدا" به دنیا میاند)از تو به نیکی یاد خواهند کرد و تو کتاب هاشون شعر تو رو میخونند

                               

بقیه نظر ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ حکاکی شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:59  با چنگال های تیز ارباب شیاطین | 

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 18:25 توسط:زهرا
اه اه واقعا سلیقه ی گندی داری.هیم؟ هیمی که متال رو به گند کشید و سبک مزخرف لاو متال رو اورد.خجالت داره
 وب سایت   

یکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 13:5 توسط:مهسا
مجید میخوای این بی شعورو خفه کنی یا خودم ترتیبشو بدم؟
خیلی خوشم اومد لیریکارو زدی واقعا محشر بود.هر سه چهار تا پستی که میزنی یکی دوتاشو به هیم اختصاص بده کاریم به این منگلا نداشته باش
 وب سایت  

نه آبجی شوما زحمت نکش.خودم ترتیبشو میدم

فقط حیف که بعد از این اظهار بی ادبی  به مکان نامعلومی متواری گشته وگرنه در لشگر کشی ما به وبلاگش اسیرش میکردیم و بعد......

البته فیلا فقط بلاگشو توقیف کردیم(میتونید برید ببینید)

اینم بگما.هیچ موجود زنده ای نمیتونه در این عالم هستی از دست ارباب فرار کنه به زودی درباریان ما هرجا که باشه دستگیرش میکنند میارنش پیش ما .ما هم که میدونیم چیکارش کنیم....

یوووووووو هاهاهاها . بیا بریم ترتیبتو بدم.......


توسط:شیما
در امانت خیانت میکنی
 وب سایت   

تذکر:لازم به ذکر است که منظور ارباب از ترتیب دادن اونی نیست که شما فکر میکنید.پس لطف کنید پشت سر ارباب حرف درنیارید(با تشکر)

 
توسط:با مرام

داداشه من مکانیک و برق دوست داره
بیا با هم ترتیبشو بدیم 
و اما اینا انتخاب رشته ی ایشونن :
1_برق (اونم مخا برات )
2_مهندسی صنایع
3_مکانیک

 وب سایت   

اوووووووووووووووووه
این داداشتو بگیر حسابی ادبش کن
یا باید مکانیک دوست داشته باشه یا برق
سریع بهش بگو تکلیفشو مشخص کنه که اینوریه یا اونوری

ما هر روز با برقیای دانشگامون کلی دعوا داریم
اونوقت این هم مکانیک دوست داره هم برق؟؟؟
اه .دیگه صنایع چرا؟هی کلاس کارو میاره پایین.اگه ما با برقیا دعوا میکنیم,صنایعیها رو نگاهم نمیکنیم

اصلا حالا که دستمون تو کاره داریم ترتیب اون یکی رو میدیم,داداشتم بیار ترتیب داداشتم بدیم

ولی خب چون ما مهربونیم و نمیخوایم به کسی رشته ای رو تحمیل کنیم وقتی زیر شکنجست بهش ۳ تا انتخاب میدیم تا با انتخاب یکی از اینا از شکنجه های ما رها بشه :

۱.مکانیک

۲.مکانیک

۳.مکانیک

در ضمن از همه دوستانی که میاند نظر میدند کمال تشکر رو داریم(با تشکر.مدیریت دربار شیاطین)


توسط:پرنیان
سلام بابا ترکوندی عالیه ولی یه کم ترسناک یخورده رمانتیکش کن
به من هم سر بزنی خوشحال می شمولی خدایی از ترس مردم
 وب سایت   

دربار ما ترسناکه؟؟کجاش ترسناکه؟نکنه به عکس من میگی ترسناک

رمانتیک؟؟؟؟؟؟؟؟دربار من؟؟؟؟؟؟؟؟

توسط:هدی
فک کنم منظورت از (دیه)دیگه بوده:
این یعنی کیبورد وصل نیست.کیبورد دیه ای اونجا نیست؟
البته عیب نداره ارباب هام گاهی اشتباهی می نویسن
 وب سایت